نام فیک مافیا جذاب من
نام فیک: مافیا جذاب من
Chapter: 1
Part: 9
~صبح روز بعد~
می سو با برخورد نور خورشید به صورتش بیدار شد. بلند شد و تختش رو مرتب کرد رفت دستشویی دست و صورتش رو شست ، مسواک زد و اومد بیرون. می سو که توی این دو ماه داغون شده بود تصمیم گرفت کمی به خودش برسه. به میز ارایشش نگاهی انداخت همه چی بود حتی وسایل هایی که روتین پوستیش رو انجام میداد تعجب کرد. بعدش رفت حموم و ۲۰ مین طول کشید و اومد بیرون.
لباساش رو پوشید و داشت موهاش رو خشک میکرد بعد از خشک کردن موهاش سراغ روتین پوستیش رفت.
...
جونگکوک که برای کاری به شرکت رفته بود تا رسید شرکت بهش خبر دادن که یکی از مافیاها میخواد حمله کنه به خونش و می سو رو به عنوان گروگان بگیره ، جونگکوک تا اینو شنید انگار روش اب یخ ریخته بودن سریع با بادیگاردا سمت خونه راه افتاد.
...
می سو که بعد مدت ها میخواست ی غذای کامل و درست و حسابی بخوره در اتاقش رو باز کرد و همین که خواست از پله ها بره پایین متوجه چیزی شد. خدمتکارا نبودن و اینکه احساس میکرد که اگر بره پایین اتفاقات بدی میافته. همین که داشت برمیگشت توی اتاقش یکی از خدمتکارا داد زد(علامت خدمتکار √) و گفت:
√اون اینجا نیست بیخودی وقتت رو تلف نکن*داد
می سو که همینجوری ماتش برته بود به خودش اومد دید و صدای تیراندازی میاد که فهمید به خونه ی جونگکوک حمله کردن.
صدای تیر اندازی کل خونه رو پر کرده بود. میسو از ترسش رفته بود توی اتاقش و ی گوشه قایم شد و دستش رو روی دهنش گذاشته بود که حتی صدای نفس کشیدنش رو هم نشنون، تا جونگکوک برسه اونا وارد اتاق شدن.
با دیدن می سو پوزخندی زدن و رفتن سمتش(علامت مرد¥)
¥۱اووه چقد سفیدی تو*دستش رو روی بدن می سو کشید*
می سو محکم زد توی صورت مرده*
¥۲فکر کنم برای شب بدردمون بخوره*پوزخند
¥۱پس بگو چرا جونگکوک اینو قایمش کرده بود*خنده
¥۲باید ادبت کنم دختر جون*دستش رو گرفت و پشت خودش میکشید بیرون*
می سو رو که داشتن از اتاق میبردن بیرون یدفعه جونگکوک جلوشون ظاهر شد، می سو که فکر میکرد جونگکوک فرشته ی نجاتش هست خیلی خوشحال شده بود تا اینکه با حرف جونگکوک جا خورد.اصلا فکرشو نمیکرد که جونگکوک چنین چیزی بگه اونم بعد از اینکه می سو تازه تصمیم گرفته بود که باهاش ازدواج کنه...
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۳۱
بازنشر: ۷
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
Chapter: 1
Part: 9
~صبح روز بعد~
می سو با برخورد نور خورشید به صورتش بیدار شد. بلند شد و تختش رو مرتب کرد رفت دستشویی دست و صورتش رو شست ، مسواک زد و اومد بیرون. می سو که توی این دو ماه داغون شده بود تصمیم گرفت کمی به خودش برسه. به میز ارایشش نگاهی انداخت همه چی بود حتی وسایل هایی که روتین پوستیش رو انجام میداد تعجب کرد. بعدش رفت حموم و ۲۰ مین طول کشید و اومد بیرون.
لباساش رو پوشید و داشت موهاش رو خشک میکرد بعد از خشک کردن موهاش سراغ روتین پوستیش رفت.
...
جونگکوک که برای کاری به شرکت رفته بود تا رسید شرکت بهش خبر دادن که یکی از مافیاها میخواد حمله کنه به خونش و می سو رو به عنوان گروگان بگیره ، جونگکوک تا اینو شنید انگار روش اب یخ ریخته بودن سریع با بادیگاردا سمت خونه راه افتاد.
...
می سو که بعد مدت ها میخواست ی غذای کامل و درست و حسابی بخوره در اتاقش رو باز کرد و همین که خواست از پله ها بره پایین متوجه چیزی شد. خدمتکارا نبودن و اینکه احساس میکرد که اگر بره پایین اتفاقات بدی میافته. همین که داشت برمیگشت توی اتاقش یکی از خدمتکارا داد زد(علامت خدمتکار √) و گفت:
√اون اینجا نیست بیخودی وقتت رو تلف نکن*داد
می سو که همینجوری ماتش برته بود به خودش اومد دید و صدای تیراندازی میاد که فهمید به خونه ی جونگکوک حمله کردن.
صدای تیر اندازی کل خونه رو پر کرده بود. میسو از ترسش رفته بود توی اتاقش و ی گوشه قایم شد و دستش رو روی دهنش گذاشته بود که حتی صدای نفس کشیدنش رو هم نشنون، تا جونگکوک برسه اونا وارد اتاق شدن.
با دیدن می سو پوزخندی زدن و رفتن سمتش(علامت مرد¥)
¥۱اووه چقد سفیدی تو*دستش رو روی بدن می سو کشید*
می سو محکم زد توی صورت مرده*
¥۲فکر کنم برای شب بدردمون بخوره*پوزخند
¥۱پس بگو چرا جونگکوک اینو قایمش کرده بود*خنده
¥۲باید ادبت کنم دختر جون*دستش رو گرفت و پشت خودش میکشید بیرون*
می سو رو که داشتن از اتاق میبردن بیرون یدفعه جونگکوک جلوشون ظاهر شد، می سو که فکر میکرد جونگکوک فرشته ی نجاتش هست خیلی خوشحال شده بود تا اینکه با حرف جونگکوک جا خورد.اصلا فکرشو نمیکرد که جونگکوک چنین چیزی بگه اونم بعد از اینکه می سو تازه تصمیم گرفته بود که باهاش ازدواج کنه...
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۳۱
بازنشر: ۷
لطفا حمایتش کنید👇🏻
https://wisgoon.com/jeon_elsa
- ۴.۳k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط