فکر نمیکردم روزی به این درد دچار بشم

فکر نمیکردم روزی به این درد دچار بشم…

فکر نمیکردم روزی به این درد دچار بشم…
دردی که نمیدونم چقدر عاشقم، یا چقدر تنفر وجودمو پر کرده؛
چقدر با خاطرات انسانی میخندم و حس میکنم اطرافِ قلبم پر از شکوفه‌های کوچیکِ صورتی شده...
و چقدر با یادآوریِ نیمی دیگه از خاطراتم تنفر و لکه‌های سیاه روی پوسته قلبم حس میکنم!
و این شاید بزرگ ترین تناقض روحیِ تمام زندگیم باشه!

#اَندَکی‌مَن‌

¹⁴⁰¹/⁹/⁴
دیدگاه ها (۲)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

پخ پخسلاااممماهم اهماولی و دومی اوسیمه، شیر کاکائو ئه شیر کا...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۶ (از زبان راوی) مکان ...

★سکوت....p²(۲ ماه بعد)جیهوپ:اعصابم به شدت خورد بود...تمام پر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

وقتی صدای نوتیف پیامات رو میشنوم،حس میکنم دوباره متولد شدم.....

#part_87#بــــرکــــبعداز دستگیری عموعاکف عمر کلیدای خونشون ...

اون اول که دیدمت...فکر نمیکردم بشی دلیلِ زنده بودنمفکر نمیکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط