part : 15
part : 15
با کابوسی که دیدم نفس نفس زنان از خواب پریدم ..... عرق از پیشونیم میچکید
دیدمش .... مادرم بود ، مطمئنم
دست و صورتمو آب زدم و داخل سالن نشستم
+ صبح بخیر
خانم بارل و کایلین مشغول صحبت بودند . سری تکون دادند و لبخند زدند
به چمدون های دم در نگاهی انداختم که خانم بارل به سمتم اومد
@ خب دخترم بهتره من دیگه برم . ویلیام و آقای بارل بیرون منتظر من هستن مواظب خودت باش ما خیلی زود بر می گردیم کایلین رو اذیت نکنیا
لبخندی زدم
+ نگران نباشید حواسم به همه چیز هست
الان سه ساعتی میشه که خانم بارل رفته و فقط من و کایلین خونه ایم . یکم با کایلین گپ زدم .. زن خوبیه ازش خوشم میاد ، قابل تحمله
الان فعلا نمیتونم برم و اتاق مخفی پشت قاب عکس رو ببینم ، ممکنه کایلین منو ببینه و به خانم بارل اطلاع بده ، بهتره نصفه شب که خوابیده برم که متوجه من نشه
.......... 2:26 ...........
آروم آروم رفتم که به اتاق کایلین رسیدم دستگیره رو پایین کشیدم ، در باز شد ..... کایلین غرق در خواب بود و قطعا متوجه من نمیشد ...خوبه ...
رفتم و روبه روی قاب عکس ایستادم
داخل عکس ویلیام ، آقای بارل ، خانم بارل و یه پسر دیگه دیده میشد . از ویلیام که راجع به این پسر ناشناس داخل عکس پرسیده بودم و در آخر فهمیدم که این پسر ، پسره کوچیک خونوادس که به خاطر تحصیل به فرانسه مهاجرت کرده
بگذریم .... دستمو روی همون قسمت خاص و مهم از قاب کشیدم که قاب بی صدا باز شد ،سریع رفتم داخل ...یه سالن بزرگ و دو طبقه .. چه عجیب . داخل طبقه اول و دوم دوتا کتاب خونه خیلی خیلی بزرگ دیده میشد ، جلوتر رفتم اما فهمیدم به جای کتاب یسری پوشه داخل قفسه ها قرار گرفته !! رندوم یکی از پوشه هارو برداشتم
اگه انتقادی دارید ، به نظرتون رمان مشکلی داره ... یا نظری دارید . تو کامنتا بهم بگید
با کابوسی که دیدم نفس نفس زنان از خواب پریدم ..... عرق از پیشونیم میچکید
دیدمش .... مادرم بود ، مطمئنم
دست و صورتمو آب زدم و داخل سالن نشستم
+ صبح بخیر
خانم بارل و کایلین مشغول صحبت بودند . سری تکون دادند و لبخند زدند
به چمدون های دم در نگاهی انداختم که خانم بارل به سمتم اومد
@ خب دخترم بهتره من دیگه برم . ویلیام و آقای بارل بیرون منتظر من هستن مواظب خودت باش ما خیلی زود بر می گردیم کایلین رو اذیت نکنیا
لبخندی زدم
+ نگران نباشید حواسم به همه چیز هست
الان سه ساعتی میشه که خانم بارل رفته و فقط من و کایلین خونه ایم . یکم با کایلین گپ زدم .. زن خوبیه ازش خوشم میاد ، قابل تحمله
الان فعلا نمیتونم برم و اتاق مخفی پشت قاب عکس رو ببینم ، ممکنه کایلین منو ببینه و به خانم بارل اطلاع بده ، بهتره نصفه شب که خوابیده برم که متوجه من نشه
.......... 2:26 ...........
آروم آروم رفتم که به اتاق کایلین رسیدم دستگیره رو پایین کشیدم ، در باز شد ..... کایلین غرق در خواب بود و قطعا متوجه من نمیشد ...خوبه ...
رفتم و روبه روی قاب عکس ایستادم
داخل عکس ویلیام ، آقای بارل ، خانم بارل و یه پسر دیگه دیده میشد . از ویلیام که راجع به این پسر ناشناس داخل عکس پرسیده بودم و در آخر فهمیدم که این پسر ، پسره کوچیک خونوادس که به خاطر تحصیل به فرانسه مهاجرت کرده
بگذریم .... دستمو روی همون قسمت خاص و مهم از قاب کشیدم که قاب بی صدا باز شد ،سریع رفتم داخل ...یه سالن بزرگ و دو طبقه .. چه عجیب . داخل طبقه اول و دوم دوتا کتاب خونه خیلی خیلی بزرگ دیده میشد ، جلوتر رفتم اما فهمیدم به جای کتاب یسری پوشه داخل قفسه ها قرار گرفته !! رندوم یکی از پوشه هارو برداشتم
اگه انتقادی دارید ، به نظرتون رمان مشکلی داره ... یا نظری دارید . تو کامنتا بهم بگید
- ۴.۵k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط