part : 13
part : 13
+ ببخشید صداتو نشنیدم .. به فکر فرو رفته بودم ...
با قدم های محکم به سمت آیینه رفت ، جلوی آیینه ایستاد و عطر گرون قیمتشو تمدید کرد
بوی تلخی داشت ، اما سلیقم بود !
× قراره من و خانم و آقای بارل برای حدودا یک هفته از اینجا بریم
+ چی ؟ کجا برین ؟ من تنها چیکار کنم ؟
× نفس بگیر دختر الان برات میگم . کایلین کنارته ، نگران نباش . ماهم خیلی زود برمیگردیم ... یه سفرِ کوتاهه
+ چجور سفری ؟ کجا هست ؟ برای چی میخوایین برین ؟ چرا منو نمیبرین ؟
دیگه چیزی نگفت
سریع یه چشمک زد و از اتاق بیرون رفت ، مشخص بود نمیخواد به من توضیح بده . بعد از چند دقیقه بالاخره از تخت دل کندم ، بلند بلند آواز میخوندم و تند تند از پله ها پایین میومدم . کایلین داخل آشپز خونه درحال آشپزی بود ....
+ چطوری کایلین ؟
به سمتم برگشت و با نگاه مهربونش لب زد
& سلام خانم صبحتون بخیر
+ پس بقیه کجان ؟
& خانم بارل رفتن بیرون خرید . ویلیام و آقای بارل هم سرکار هستند
+ آها .... وای کایلین خیلی گرسنمه
& الان صبحانه رو میارم خانم
.......... 18:18 ..........
حوصلم سر رفته بود. ویلیام زنگ زد و گفت که امشب دیرتر به خونه میاد . تصمیم گرفتم یکم برم بیرون خرید کنم ، پالتوی بلند و زمستونیمو پوشیدم ... شال گردن قهوه ای رنگمو دور گردنم انداختم ، چند پاف از عطر لیبره به لباسم اسپری کردم و از خونه بیرون زدم
ارپادمو توی گوشم گذاشتم ، موزیکو پلی کردم و به سمت پاساژ راه افتادم
.......... 21:36 ..........
کلید رو داخل در انداختم و درو باز کردم . وارد سالن شدم اما کسیو ندیدم
ادامه دارد ...
+ ببخشید صداتو نشنیدم .. به فکر فرو رفته بودم ...
با قدم های محکم به سمت آیینه رفت ، جلوی آیینه ایستاد و عطر گرون قیمتشو تمدید کرد
بوی تلخی داشت ، اما سلیقم بود !
× قراره من و خانم و آقای بارل برای حدودا یک هفته از اینجا بریم
+ چی ؟ کجا برین ؟ من تنها چیکار کنم ؟
× نفس بگیر دختر الان برات میگم . کایلین کنارته ، نگران نباش . ماهم خیلی زود برمیگردیم ... یه سفرِ کوتاهه
+ چجور سفری ؟ کجا هست ؟ برای چی میخوایین برین ؟ چرا منو نمیبرین ؟
دیگه چیزی نگفت
سریع یه چشمک زد و از اتاق بیرون رفت ، مشخص بود نمیخواد به من توضیح بده . بعد از چند دقیقه بالاخره از تخت دل کندم ، بلند بلند آواز میخوندم و تند تند از پله ها پایین میومدم . کایلین داخل آشپز خونه درحال آشپزی بود ....
+ چطوری کایلین ؟
به سمتم برگشت و با نگاه مهربونش لب زد
& سلام خانم صبحتون بخیر
+ پس بقیه کجان ؟
& خانم بارل رفتن بیرون خرید . ویلیام و آقای بارل هم سرکار هستند
+ آها .... وای کایلین خیلی گرسنمه
& الان صبحانه رو میارم خانم
.......... 18:18 ..........
حوصلم سر رفته بود. ویلیام زنگ زد و گفت که امشب دیرتر به خونه میاد . تصمیم گرفتم یکم برم بیرون خرید کنم ، پالتوی بلند و زمستونیمو پوشیدم ... شال گردن قهوه ای رنگمو دور گردنم انداختم ، چند پاف از عطر لیبره به لباسم اسپری کردم و از خونه بیرون زدم
ارپادمو توی گوشم گذاشتم ، موزیکو پلی کردم و به سمت پاساژ راه افتادم
.......... 21:36 ..........
کلید رو داخل در انداختم و درو باز کردم . وارد سالن شدم اما کسیو ندیدم
ادامه دارد ...
- ۷۳۲
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط