چه غروب غم انگیزیست

چه غروب غم انگیزیست
برای تو مینویسم ،برای تویی که
خواستمت باتمام وجودوتونخواستیم ،برای تویی که هرگز اولین لحظه آشناییت ازیادم نمیرود ،تویی که بین تمام دلبران چنان دلبری کردی که شدم عاشق و گرفتارت ،دور کردم از خود هرآنچیزی که احتمال میدادم بودنش آزارت دهد،چه میشود اگر اکنون که دلتنگی مرا از میان باغ ها وچمنزارهای پرگل وزیبا به داخل کلبه تنهاییم کشانده تاکسی نبیند اشکهای وقت وبیوقت این مرددر سکوت فرو رفته وازهمه بریده را ،چشمهایم از فرط این گریه ها کم سو شده چه میشود‌بیایی وپایان دهی این مرگ تدریجی که نه میکشدم که پایان پذیرد این نبودن ها ونه جانم میدهدتا باز فدای دوست داشتنت کنم ،کجایی تا آرامم کنی از همه صدای مخالف که هرکدام‌ به طوری آزارم میدهند،اینجا همه طعنه ام میزنند که ای خام خیال یاری که هلاک آنی دلبردیگران شده ودیگرنمیاید ونبودنت عجیب مرامیترساند،میدانم که یکروز خواهی آمد برای رهانیدم از این غمهاکه دیگر جانی برایم نگذاشته اند،میدانم آخرین روزهای هفته تو میایی آندمی که من بزیر خروارهاخاک آرمیده ام برای خواندن فاتحه ای ...


آخرین نفس هایم همراه لبخندی میشود که سالهاست برلبم ننشسته است...
دیدگاه ها (۰)

من میدانم که این رابطه همان سالها پیش همان زمان که دیگری را ...

دیهااااااااااااان😡خوب گوش کن دیگه خسته شدم ازندیدنت ،نبودنت،...

کاش کمی جای من بودی ومن جای تو شاید اینطوری معنیه سالها رها...

مدتهاست که خواب برمن حرام گشته وجسمم رو به تحلیل است،گاهی تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط