الهی بمیرم برات : )💔
الهی بمیرم برات : )💔
سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیلمی دیدهنشده از نوه شهید رهبر شه-ید انقلاب، شه-یده زهرا محمدی گلپایگانی ۱۴ ماهها
.
مثل تمام دختر بچهها، وقتی نگاهش میکنی دوست داری بغلش کرده و دست روی موهایش بکشی. لپ هایش را نوازش کنی و محکم آن ها را ببوسی.
چشمت که به چشمان زیباش میخورد تا ساعت ها نمیتوانی چیز دیگری را زیبا ببینی. شاید چشم هایش شبیه به چشم های مادرمان زهرا باشد، مثل نامش، زیبا.
حالا او دیگر نیست، اما ما با دیدن عکس هایش قند در دلمان آب میشود.
راستی جرمش چه بود؟
عزیز بودن پدربزرگش؟ هم نامی با مادر پهلو شکستهاش؟ یا شاید هم ایرانی بودنش؟
او فقط چهارده ماه فرصت داشت تا با دستان کوچکش دنیارا لمس کند،اما در همین فرصت کوتاه،راهی را رفت که بزرگان تاریخ برای پیمودنش سالها ریاضت کشیدهاند.«زهرا»، ریحانهی کوچکی که با آن گلسر ظریف و نگاه مات و مبهوتش، انگار میدانست که قرارنیست در خاک ریشه بدواند.
او نوه بود،نوه مردی که عطر شهادت را در خانه جاری کرده بود.چقدر زیبا و غمناک است که تقدیر،اورا در آغوش پدربزرگ و در رکاب مادر قرار داد تا تنها به آسمان نرود.او۱۴ ماه بر زمین قدم گذاشت تا در روز حادثه،به جای دویدن روی خاک،در آغوش فرشتهها پرواز کند.
میگویند«زهرا»همراه رهبرش بود،او با همان قلب کوچکش که هنوز از کینههای دنیا چیزی نمیدانست،زائر مسیری شدکه بوی غیرت و ایستادگی میداد.او کوچکترین سرباز این قافله بود که بدون هیچ زرهی،با همان پیراهن صورتی و معصومیتی که درچشمانش موج میزد،لرزه بر اندام تاریکی انداخت.
زهرای عزیز، حالا تو در خانهی ابدیات،در کنار پدربزرگ و مادرت،به آرامشی رسیدهای که هیچ هیاهویی آن را بر هم نمیزند.آن گلسر کوچکت در موهایت،حالا مثل ستارهای در آسمان ایثار میدرخشد.تو ثابت کردی که برای شهید شدن،نیاز به سالها زندگی نیست،
💔 گاهی فقط۱۴ماه پاکی کافیست تا خداوند تورا برای خودش برگزیند.💔
سلام بر تو ای کوچکترین زائر، ای که با رفتنت،معنای «به کدامین گناه» را دوباره در گوش تاریخ فریاد زدی.
آقای شهیدمان جان و مال و جسم و آبرو هرآنچه داشت را برای خدا و وطن و مردم مبعوث فدا کرد..
#باید_برخاست
#وداع_علویان
سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیلمی دیدهنشده از نوه شهید رهبر شه-ید انقلاب، شه-یده زهرا محمدی گلپایگانی ۱۴ ماهها
.
مثل تمام دختر بچهها، وقتی نگاهش میکنی دوست داری بغلش کرده و دست روی موهایش بکشی. لپ هایش را نوازش کنی و محکم آن ها را ببوسی.
چشمت که به چشمان زیباش میخورد تا ساعت ها نمیتوانی چیز دیگری را زیبا ببینی. شاید چشم هایش شبیه به چشم های مادرمان زهرا باشد، مثل نامش، زیبا.
حالا او دیگر نیست، اما ما با دیدن عکس هایش قند در دلمان آب میشود.
راستی جرمش چه بود؟
عزیز بودن پدربزرگش؟ هم نامی با مادر پهلو شکستهاش؟ یا شاید هم ایرانی بودنش؟
او فقط چهارده ماه فرصت داشت تا با دستان کوچکش دنیارا لمس کند،اما در همین فرصت کوتاه،راهی را رفت که بزرگان تاریخ برای پیمودنش سالها ریاضت کشیدهاند.«زهرا»، ریحانهی کوچکی که با آن گلسر ظریف و نگاه مات و مبهوتش، انگار میدانست که قرارنیست در خاک ریشه بدواند.
او نوه بود،نوه مردی که عطر شهادت را در خانه جاری کرده بود.چقدر زیبا و غمناک است که تقدیر،اورا در آغوش پدربزرگ و در رکاب مادر قرار داد تا تنها به آسمان نرود.او۱۴ ماه بر زمین قدم گذاشت تا در روز حادثه،به جای دویدن روی خاک،در آغوش فرشتهها پرواز کند.
میگویند«زهرا»همراه رهبرش بود،او با همان قلب کوچکش که هنوز از کینههای دنیا چیزی نمیدانست،زائر مسیری شدکه بوی غیرت و ایستادگی میداد.او کوچکترین سرباز این قافله بود که بدون هیچ زرهی،با همان پیراهن صورتی و معصومیتی که درچشمانش موج میزد،لرزه بر اندام تاریکی انداخت.
زهرای عزیز، حالا تو در خانهی ابدیات،در کنار پدربزرگ و مادرت،به آرامشی رسیدهای که هیچ هیاهویی آن را بر هم نمیزند.آن گلسر کوچکت در موهایت،حالا مثل ستارهای در آسمان ایثار میدرخشد.تو ثابت کردی که برای شهید شدن،نیاز به سالها زندگی نیست،
💔 گاهی فقط۱۴ماه پاکی کافیست تا خداوند تورا برای خودش برگزیند.💔
سلام بر تو ای کوچکترین زائر، ای که با رفتنت،معنای «به کدامین گناه» را دوباره در گوش تاریخ فریاد زدی.
آقای شهیدمان جان و مال و جسم و آبرو هرآنچه داشت را برای خدا و وطن و مردم مبعوث فدا کرد..
#باید_برخاست
#وداع_علویان
- ۱.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط