{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)
Part:2
و بابا رفت سمت در
لی:برو وسایلتو جمع کن طولش نده از منتظر بودن خوششون نمیاد
ا.ت:...ازت متنفرم
و رفتم اتاقم با گریه وسایلمو جمع کردم و رفتم پایین انتظار داشتم دوتا پیر خرفت باشن ولی با دیدن دوتا پسر خوشتیپ کنار بابا تعجب کردم
کوک:پس عروسک کوچولو تویی
تهیونگ:انتظار همچین اثری رو نداشتم
کوک:حیف شد همچین اثری قراره عذاب بکشه
منظورشون چی بود چرا اینطوری نگام میکنن
تهیونگ:آه کوچولو تعجب کرده
کوک:اومم فکر کنم بخاطر خوشتیپ بودنمونه
تهیونگ:اوهوم درسته نه؟
ا.ت:.....
تهیونگ:خب کوچولو من کیم تهیونگم و اینم جئون جونگ کوک
کوک:اسم تو چیه عروسک کوچولو
ا.ت:..لی ا.ت
کوک:اومم ا.ت بهتره بریم با پدرت خدافظی کن برای آخرین بار بغلش کن
که ناراحت به بابا نگاه کردم اونم سرش پایین بود اروم رفتم سمتش و بغلش کردم
ا.ت:با اینکه ازت بدم میاد ...ولی بازم دلم برات تنگ میشه بابا
لی:متاسفام
ا.ت:فایده نداره ..تو خودت با دستای خودت دخترتو فرستادی به جهنم
لی:....
ازش فاصله گرفتم و به اونا نگاه کردم
تهیونگ:خب بریم
به بابا نگاه کردم اون یکی که تهیونگ بود رفت جلو در منم نگاهمون از بابا گرفتم و رفتم سمت در جونگ کوکم پشتم میومد رفتیم بیرون که یهلیموزین مشکی جلومون بود
تهیونگ:سوار شو
رفتم سوار شدم اونام بعد من سوار شدن و راه افتادیم که
کوک:.....

«کاش دکمه‌یِ غلط‌کردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهک...

چند پارتی درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهک...

چند پارتی درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهک...

چند پارتی درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهک...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط