{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
در خود به خود باز شد
دست تهیونگ جلوم دراز شد و به خودم یاد اوری کردم که اینجا دوست دختر تهیونگم
لبخند زدم و دستشو گرفتم
همه نگاه ها به منو تهیونگ بود همه وچ پچ میکردن که تهیونگ سال های قبل که تنها میومد و اینا و.... .
نمی دونم چرا ولی تو اون هوای سرد احساس میکردم گرممه بعضی از مرد های اونجا یه جوری به پاهام نگاه میکردن دست رئیس رو محکم گرفتم رسیدیم به سالن اصلی بعضیا داشتن میرقصیدن و بعضی هاهم پشت من و رئیس غیبت میکردن رفتیم نشستیم رو مبل مشکی چرم جلومون یه عالمه ژله و کیک و ابمیوه بود
ویو تهیونگ
نمی خواستم کسی شک کنه فهمیده بودم ات از اون کیک ها میخواد یکی برداشتم و دادم دهنش بعد با دستمال کاغذی دور لبشو پاک کردم و بهش لبخند زدم
ویو ات
تا رئیس این کارو کرد خجالت کشیدم و لبخند زدم بهش میخواستم ازش فاصله بگیرم و برم اونور تر
ولی یه دفه ای یه دست اومد دور کمرم دست رئیس بود سعی کردم واکنشی نشون ندم اما از خجالت سرخ شده بودم
قیافه بقیه دخترا رو که میدیدم داشتن از قیض میترکیدن سعی کردم بهشون لبخند بزنم اما برام چش غره میرفتن به رئیس گفتم
~من میرم دستشویی
_می خوای باهات بیام؟
~هاا ن نه نمی خواد خ خودم میرم بابا سریع میام
_باشه سریع بیا
~اهم باشه
بالاخره از اون جَو سنگین خلاص شدم ولی دستشویی زن ها با مرد ها یکی بود رفتم تو و دست هامو شستم که یه مرد اومد تو
•میبینم باهاش بهت خوش میگذره
صورتمو برگردوندم و دیدم چا اون گیله دوست پسر سابقم
میخواستم قیضشو در بیارم گفتم
~اره خیلی همو دوست داریم برای هم میمیریم هرشب رو تخت قربون صدقم
نذاشت حرفم کامل شه گفت
•من دوست داستم میفهمی؟(باداد)
~اگه دوسم داشتی با بهترین رفیقم رو هم نمیریختین برین کلاب و برین تو حلق همدیگه
•من من مست بودم
~به من هیچ ربطی نداره
اومد جلو و بقلم کرد
همون موقع رئیس اومد
رئیس چا اون گیل رو گرف زد و گفت دیگه دست به دوست دخترم نمیزنی بعد دستو گرفت و منو برد تو سالن اصلی
بعد نشست و یه عالمه خورد
نمیدونم چرا داغ کرد برای منم اووردن پس منم خودرم خیلی تلخ بود اولش خیلی تلخ بود ولی بعد عادت کردم خیلی مsتشده بودم ولی تهیونگ همینجوری به چا اون گیل نگاه مزکرد ساعت یک بود
چا اون گیل رو دیدم پس رفتم پیش رئیس نشستم و گفتم
~ عشق من میشه بریم خونه سرم درد میکنه
_اوه باش بیا بریم
~اهم بریمممم(باخوشحالی)
رفتیم نسستیم توماشین رئیس داشت رانندگی میکرد
_رئیس میشه من امشب تو خونت بمونم داره بارون میاد میترسم
_اره
~ممنون
~راستی رئیس، من اونجا به خاطر چا اون گیل بهتون گفتم عشقم منظور بدی نداشتم
_ایرادی نداره
~من خیلی اذیتتون کردم برای جبرانش همه همه کاری میکنم
_همه کار؟
~اره
رسیدیم خونه رئیس بترون داست کم میشد پس محل ندادم زیاد در خونه باز شد رفتیم تو رئیس رو دیدم داست
کتش رو با کمربندشو در می اوورد گفتم
~ر رئیس ممنون اما بارون داره کم میسه منم منم میرم خو خونه بای بای فردا میبینمتون
تارفتم درو باز کنم به دست محکم در رو بست گفت
_امشب خودت گفتی همه کاری میکنی
~ن نه منظورم این ن
نذاشت حرفم کامل شه که یه دفه...
مایل به پارت بعد؟؟
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم میزشو گرد گیری کرد پاش روی یه چیزی رفت داشت لیز میخ...

#رمان پارت اول #عشق_در_تاریگی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~ویو ات صبح ب...

part =10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط