{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
میزشو گرد گیری کرد پاش روی یه چیزی رفت داشت لیز میخورد تا اینکه یه نغر گرفتش روشو برگردوند دید تهیونگه
~اوه رییس ببخشید من من حواسم نبود
_دفه بعد حواستو بیشتر جم کن
~چشم
صدای زنگ خونه به صدا در اومد
ات رفت در رو باز کرد
ویو ات رفتم در رو باز کردم یه نفر نامه بهم داد و رفت خیلی نامه باکلاسی بود پشتش رو دیدم که نوسته بود برای کیم تهیونگ نامه رو براس بردم و گفتم رئیس این نامه رو برای شما اووردن
~بدش من (باعصبانیت)
_بـ باش باشه
نامه رو باز کرد و خوند
_هی تو
~بله رئیس
_برای امشب باید وانمود کنی دوست دخترمی
~چشم رئیس، چییییی؟
_نگفتم که دوست دختر قانونیم شی فقط گفتم باید وانمود کنی
~اما.....
_اما چرا و.... نداریم همین که گفتم
~چشم
_ به چند نفر میگم برلت لباس بیارن حواست باشه لباس مشکی برداری
~بله رئیس
از اتاق رفتم بیرون توی این فکر بودم که چرا منو میبره؟ اممم نکنه عاشقمهه نههه ات خودتو جم کن اون کجا من کجا ایش اصلا بهش فک نکن
فلش بک به ساعت ۹ شب تو اشپز خونه بودم کاملا همه ظرف هارو شسته بودم که یه نفر صدام کرد
" خانم ات لطفا بیاید اینجا
با خوشحالی رفتم اونجا
یه اتاق خیلییی بززگ بود که همه چی انگار سفید زود همه چیی رفتم دیدم لباس اووردن فهمیدم که برای چیه
~اوه ممنون
همه لباس ها هم مشکی بودن
یکی شون بود که تا وسط های زانوم بود دور استینش پفی بود و چیز های مخملی داشت دامنش از طور درست شده بود پایین دامنشم مخملی بود کفش ها و کیفشم باهاش ست بود اونا رو برداشتم خودمو جلوی اینه قدی دیدم واقا خفن شده بودم چند نفر اومدن تو اتاق میکاپم کردن و چند نفر هم زیور الات انداختن دور گردنم ارایشم لایت بود
واقا مث پرنسس ها بودم
از اتاق رفتم بیرون و رئیس رو دیدم از پشت هم واقا باحال بود
ویو تهیونگ
صدای کفش های پاشنه بلند از پشتم شنیدم برگشتم دیدم که ات واقا خیلی خوشگل شده بود تت چند ثانیه به چشاش خیره شدم ولی بعد به خودم اومدم
~رئیس من امادم بریم
_اره باید بریم ساعت ۹و ۵۰دقیقست
داشتیم از پله ها میرفتیم پایین که یدفه ای پاش پیچ خورد
سریع گرفتمش
~اوه رییس ببخشید این روزا خیلی دست و پا چلفتی شدم
که یه دفه ای چش تو چش شدیم
بش گفتم واقا دست و پاچلفتی هستی
_حح خب بریم دیگه
رفتیم سوار ماشین شدیم که به اون جا رسیدیم
در خود به خود باز شد که.....
مایل به پارت بعد؟؟
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم در خود به خود باز شد دست تهیونگ جلوم دراز شد و به خ...

#رمان پارت اول #عشق_در_تاریگی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~ویو ات صبح ب...

رمان

دو پارتی اسمات از شوگا ویو شوگا ات پاستا درست کرد خوردیم واق...

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

ویو ات مثل چی دستشویی داشتم از مادرم گفتم ات : مامان شما بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط