{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
معلم : تهیونگ برو به جا برا خودت پیدا کن و بشین
تهیونگ آروم اومد سمت تو و ازت پرسید میتونم اینجا بشیم
تو چون دختر آرومی بودی بعد یکم مکث گفتی ا..آره
تهیونگ پیش تو نشست و معلم درس رو شروع کرد
بعد از چند دقیقه زنگ خورد و همه دویدن رفتن بیرون چون میخواستم زود برن خونه
تو هم آروم آروم وسایلت رو جمع کردی و تا خواستی بری تهیونگ اومد و گفت: میشه تا خونه دنبالت بیام
تو دوباره با یکم مکث گفتی: عاام.. نمیدونم ..نه نیا
تهیونگ : باشه هر جور دوست داری
تو هم از در مدرسه رفتی ولی خبر نداشتی که لئو و گروهش که قلدر های اون مدرسه بودن و با تو خیلی مشکل داشتن منتظر تو بودن تا باهات یه دعوای عالی راه بندازن
لئو: به به خانم آت میبینم امروز هم تنهایی پس قراره خوب کتک بخوری
آت : نه خواهش میکنم امروز از من بگذر
لئو : هه شوخیه خوبی بود و یه لگد محکم به دلت زد و تو پرت زمین شدی بعد هم هم دستاش تو رو یه دل سیر کتک زدن ...
دیدگاه ها (۰)

تو یه دختر ۱۷ ساله ای به نام (آت)تو مامان و بابا نداری و تنه...

خب بریم برا رمان از تهیونگ و آت

.......//برده ی زیبا//.......

پارت¹ات نشست رو مبل ، با مرور اتفاقات چند دقیقه پیش یه بغضه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط