{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت¹

پارت¹
ات نشست رو مبل ، با مرور اتفاقات چند دقیقه پیش یه بغضه خیلی گلوشو چند زد

فلش بک به چند دقیقه پیش__

تهیونگ: ازت متنفرم ات...ای کاش هیچوقت نمیدیدمت ( عربدع)

ات صدای شکستع شدن قلبشو شنید ولی غرورش اجازه نمیداد که گریه کنه

ات: باورم نمیشه..دارم این حرفا رو از تو میشنوم

تهیونگ با عصبانیت از خونه زد بیرون

پایان فلش بک__
ات تلویزیون رو روشن کرد که با چیزی که دید خشکش زد ، تهیونگ توی مصاحبه بود و از عمد به دخترا نزدیک میشد تا اتو عصبانی کنه و واقعا به اندازه کافی ات عصبانی بود ، تلویزیون رو خاموش کرد و بلند شد برای خودش یه نودل درست کرد

یه ساعت بعد..

ات داشت ظرفا رو می‌شست که احساس کرد تهیونگ اومده خونه ولی بدونه اینکه واکنشی نشون بده به کارش ادامه داد ، تهیونگ جا خورده بود خونه مثله همیشه نبود ساکت بود نه کسی بود که بپره بغل تهیونگ نه کسی بود که با ذوق به تهیونگ نگا کنه ، از دعوای یه ساعت پیششون پشیمون بود و میخاست از دل ات دراره

تهیونگ: بیبی...کجایی؟؟

تهیونگ فکر کرد که ات رفته بیرون ولی دید که ات توی آشپزخونس ، رفت سمته ات و دستاشو دور ات حلقه کرد

تهیونگ: بیبی... ببخشید بابت دعوای صبح

ات: آقای کیم لطفاً تنهام بزار...نمیخام حرفایی بهت بزنم که پشیمون شم

تهیونگ جا خورد ات هیچوقت اینجوری صداش نمیزد فهمید که واقعاً از دستش ناراحت و عصبانیه که یهو...

خماریییییییی

چطور بود؟😁
دیدگاه ها (۳)

پارت²ویو اتکه از دماغم خون اومد سریع به سمته آشپزخونه رفتم و...

پارت¹هوا بارونی بود ، رعد و برق ها هر لحظه زیاد میشدن ، ات ب...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹³از پله ها بالا رفت به سمت اتاق ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط