{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

#Part2

داشتم گریه میکردم هنگام گریه کردن خوابم برد با صدای پدرم که در رو باز کرد از خواب پریدم گفت"

+بلند شو وسایل تو جمع کن باید بریم


_کجا؟
نذاشت حرفم رو ادامه بدم بازومو گرفت با لحن بدی گفت"


+وسایل تو جمع کن و سوال پیچم نکن 5 دقیقه دیگه پایین باشی

منم با عجله لباس هامو جمع کردم رفتم پاین منتظر مادر ناتنیم بودیم که ناگهانی در خونه مونو زدن پدرم رنگش پرید "

_هیس صدات نیاد

منم کل بدنم مور مور شد هی پشت سر هم در میزد مادر ناتنیم داد زد بازش کنید اونا ای هم که پشت در بودن فهمیدن،
پدرم فوری دستمو گرفت بدو بدو رفتیم از در پشتی فرار کنیم

مادر ناتنیم هی داد میزد منو پدرم رفتیم بیرون اونجا دونفر با لباس سیاه قد بلند عضله ای جلو مونو گرفتن و بردنمون و...

(ادامه دارد...)



#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۱)

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part3بردنمون تو خونه، مادر ناتنیم هم او...

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂 #Part1یه روز ساده داشتم اماده میشدم برم...

اسم فیک:مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂ا/ت:دختری برونگرا خوشگل یک دنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط