{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و او شعر های مرا با تحسین میخواند و میگفتهمه درمورد چشم

و او شعر های مرا با تحسین میخواند و میگفت"همه درمورد چشم ها هستند چه چیز خاصی دیده ای که انقدر به چشم ها اهمیت میدهی؟"
و لبخندی زد و گفت"شاید احساساتی که نتوانستند بر لب ها جاری شوند و در عمق چشم ها ماندند و موجب تمام اینها همان آدمی است که باعث شد چشم ها برایم خاص باشند و خودش روشنایی را از من گرفت:) "
دیدگاه ها (۰)

اون>>>>

بزا بمونه دستت:)

جاست ویکتور😭

روزتون با تاخیر مبارک قشنگام:)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۲استرس، خشم، ناراحتی، اینها احساسات...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط