جمعیت اطراف مرا یاری مپندار

جمعیت اطراف مرا یاری مپندار
یعقوب غریب است میان پسرانش
ازسفره ماهرکه نمک خورد شرف برد
یک دوست اگر هست سلامی برسانش
دیدگاه ها (۰)

شبیه قصه ای بی انتها میماند آری عشقسرآغاز و شروعی دارد امّا ...

"خوش به حال باد..!"ڪَونه‌هایت را لمس می‌ڪندو هیچ‌ڪس از او نم...

هر بار لبخندی زدم دنیا تلافی کرد عکاس می‌خواهد بگویم" سیب "م...

گر زندگی اینست که من می بینم عمر ابدی نصیب دشمن بادا ... !!!...

"عشق او بود "پارت نمد چند ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡در حال دویدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط