درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:1
ا.ت:اوپا کجایی پس
جیهون:اینجام چیشده
ا.ت:با مامان حرف زدم
جیهون:اها خب حالش چطوره
ا.ت:خوبه
جیهون:خوبه پس تنهایی بهشون خوش میگذره دیگه
ا.ت:یاا اوپا اونا که برای خوشگذرونی نرفتن آلمان برای زندگی رفتن اونام اونجا کار میکنن بعد تو بفکر خوشگذرونیی
جیهون:حالا
ا.ت:چیکار میکنی
جیهون:هیچی گیم میزنم
ا.ت:انلاین؟
جیهون:اره
ا.ت:با کی
جیهون:رفیقم
ا.ت:کدوم رفیقت
جیهون:این یکیو نمیشناسی ولی خیلی وقته باهم دوستیم حدود6.7 سالی میشه
ا.ت:اوه خب کیه که من نمیشناسم
جیهون:اسمش جونگ کوکه جئون جونگ کوک 27سالشه و یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل عصبیه ولی نه زیاد قابل اعتماده ولی به پای اوپا که نمیرسه
ا.ت:اوهوم هیچ کس به پای اوپای من نمیرسه*خنده
جیهون:اوهوم
کوک:جیهون...جیهون
جیهون:ها بله حواسم نبود
کوک:با کی داری حرف میزنی یه ساعته ..کم مونده داستان زندگیم ام براش تعریف کنی
جیهون:آا خواهرمه ا.ت
کوک:اها باشه ولی الان حواست به بازی باشه
جیهون:باشه
و به بازیش ادامه داد رفتم سمت اشپز خونه اومم این دوستش کیه اینهمه ازش تعریف میکنه کنجکاو شدم ببینمش یه لیوان آب ریختم و خوردم از اشپز خونه زدم بیرون
ا.ت:من میرم اتاقم امروز زود بیدار شدم خوابم میاد
جیهون:باشه...وایسا شام ..
ا.ت:یچی سفارش بده یا برو بیرون شام بخور
جیهون:اوکی
ا.ت:شب بخیر
جیهون:شب بخیر
........
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:1
ا.ت:اوپا کجایی پس
جیهون:اینجام چیشده
ا.ت:با مامان حرف زدم
جیهون:اها خب حالش چطوره
ا.ت:خوبه
جیهون:خوبه پس تنهایی بهشون خوش میگذره دیگه
ا.ت:یاا اوپا اونا که برای خوشگذرونی نرفتن آلمان برای زندگی رفتن اونام اونجا کار میکنن بعد تو بفکر خوشگذرونیی
جیهون:حالا
ا.ت:چیکار میکنی
جیهون:هیچی گیم میزنم
ا.ت:انلاین؟
جیهون:اره
ا.ت:با کی
جیهون:رفیقم
ا.ت:کدوم رفیقت
جیهون:این یکیو نمیشناسی ولی خیلی وقته باهم دوستیم حدود6.7 سالی میشه
ا.ت:اوه خب کیه که من نمیشناسم
جیهون:اسمش جونگ کوکه جئون جونگ کوک 27سالشه و یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل عصبیه ولی نه زیاد قابل اعتماده ولی به پای اوپا که نمیرسه
ا.ت:اوهوم هیچ کس به پای اوپای من نمیرسه*خنده
جیهون:اوهوم
کوک:جیهون...جیهون
جیهون:ها بله حواسم نبود
کوک:با کی داری حرف میزنی یه ساعته ..کم مونده داستان زندگیم ام براش تعریف کنی
جیهون:آا خواهرمه ا.ت
کوک:اها باشه ولی الان حواست به بازی باشه
جیهون:باشه
و به بازیش ادامه داد رفتم سمت اشپز خونه اومم این دوستش کیه اینهمه ازش تعریف میکنه کنجکاو شدم ببینمش یه لیوان آب ریختم و خوردم از اشپز خونه زدم بیرون
ا.ت:من میرم اتاقم امروز زود بیدار شدم خوابم میاد
جیهون:باشه...وایسا شام ..
ا.ت:یچی سفارش بده یا برو بیرون شام بخور
جیهون:اوکی
ا.ت:شب بخیر
جیهون:شب بخیر
........
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
- ۱.۱k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط