درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:3
ا.ت:کدوم دوستت
جیهون:همون جونگ کوک که دیشب بهت گفتم
ا.ت:آهان باشه
نمیدونم چرا ولی یه استرس و دلشوره بدی افتاد به جونم که نمی تونم توصیفش کنم
جیهون:توکه مشکلی نداری
ا.ت:نه منم دلم میخواد ببینمش
جیهون:خوبه
ا.ت:هوم
(ساعت 6)
جیهون با دوستش حرف زد نیم ساعت دیگه میومد پس رفتم اتاقم یه لباس درست حسابی پوشیدم موهامو شونه کردم یکم از عطرمو زدم و اومدم بیرون که بعد چند مین زنگ در به صدا در اومد رفتم درو باز کردم
ا.ت:سلا...م
کوک:سلام
لعنتی این یارو چقدر خوشتیپه اوپا همچین دوستی داشته و به من نگفته
جیهون:سلام پسر اومدی بیا تو
نگاهش که از لحظه باز شدن در روم بودو ازم گرفت و اومد داخل درو بستم رفتن نشستن منم رفتم آشپز خونه حواسم همش پیش پسره بود آبمیوه درست کردم و ریختم تو لیوان و بردم دادم بهشون
کوک:ممنون
جیهون:مرسی
ا.ت:خواهش
منم اونور کاناپه نشستم که شروع کردن به بازی
که بعد 1 ساعت تموم شد تصمیم گرفتیم فیلم ببینیم نمیدونم چقدر از فیلم گذشته بود که گوشی اوپا زنگ خورد
جیهون:اوه ببخشید الان میام
کوک:اوک
و بلند شد رفت ما نشسته بودیم که
کوک:اسمت چیه
ا.ت:آا جانگ ا.ت
کوک:آها من جونگ کوکم جئون جونگ کوک
ا.ت:خوشبختم
کوک:همچنین
جیهون:آه ببخشید پسر یه کاری برام پیش اومده من باید برم نمیدونم کی برمیگردم ولی تو همین جا بمون حواستم به ا.ت باشه بازم ببخشید فعلا
و رفت ما ام فیلمو میدیدم و هیچ حرفی نمیزدیم سکوت سنگینی بینمون بود نگاه جونگ کوک همچنان رو تلویزیون بود که بعد چند مین فیلم به جاهای باریک کشیده شد آه اوپا بازم به ژانر فیلم نگاه نکردی از خجالت سرخ شده بودم از یه طرفم احساس گرما میکردم یه جورایی تحریک شده بودم از طرفیم نگاهای سنگین جونگ کوکو روم حس میکردم که......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
استایل ا.ت اسلاید دوم
استایل جونگ کوک اسلاید سوم
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:3
ا.ت:کدوم دوستت
جیهون:همون جونگ کوک که دیشب بهت گفتم
ا.ت:آهان باشه
نمیدونم چرا ولی یه استرس و دلشوره بدی افتاد به جونم که نمی تونم توصیفش کنم
جیهون:توکه مشکلی نداری
ا.ت:نه منم دلم میخواد ببینمش
جیهون:خوبه
ا.ت:هوم
(ساعت 6)
جیهون با دوستش حرف زد نیم ساعت دیگه میومد پس رفتم اتاقم یه لباس درست حسابی پوشیدم موهامو شونه کردم یکم از عطرمو زدم و اومدم بیرون که بعد چند مین زنگ در به صدا در اومد رفتم درو باز کردم
ا.ت:سلا...م
کوک:سلام
لعنتی این یارو چقدر خوشتیپه اوپا همچین دوستی داشته و به من نگفته
جیهون:سلام پسر اومدی بیا تو
نگاهش که از لحظه باز شدن در روم بودو ازم گرفت و اومد داخل درو بستم رفتن نشستن منم رفتم آشپز خونه حواسم همش پیش پسره بود آبمیوه درست کردم و ریختم تو لیوان و بردم دادم بهشون
کوک:ممنون
جیهون:مرسی
ا.ت:خواهش
منم اونور کاناپه نشستم که شروع کردن به بازی
که بعد 1 ساعت تموم شد تصمیم گرفتیم فیلم ببینیم نمیدونم چقدر از فیلم گذشته بود که گوشی اوپا زنگ خورد
جیهون:اوه ببخشید الان میام
کوک:اوک
و بلند شد رفت ما نشسته بودیم که
کوک:اسمت چیه
ا.ت:آا جانگ ا.ت
کوک:آها من جونگ کوکم جئون جونگ کوک
ا.ت:خوشبختم
کوک:همچنین
جیهون:آه ببخشید پسر یه کاری برام پیش اومده من باید برم نمیدونم کی برمیگردم ولی تو همین جا بمون حواستم به ا.ت باشه بازم ببخشید فعلا
و رفت ما ام فیلمو میدیدم و هیچ حرفی نمیزدیم سکوت سنگینی بینمون بود نگاه جونگ کوک همچنان رو تلویزیون بود که بعد چند مین فیلم به جاهای باریک کشیده شد آه اوپا بازم به ژانر فیلم نگاه نکردی از خجالت سرخ شده بودم از یه طرفم احساس گرما میکردم یه جورایی تحریک شده بودم از طرفیم نگاهای سنگین جونگ کوکو روم حس میکردم که......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
استایل ا.ت اسلاید دوم
استایل جونگ کوک اسلاید سوم
- ۷۱۹
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط