سر می شم در آینه حیرانم از خودم

سر می ڪشم در آینه، حـیرانم از خودم

سر می ڪشم در آینه، حـیرانم از خودم
بر من چه رفته است که پـنهانم از خودم؟

خود را مرور می‌ڪنم و فڪر می‌کنم
من جز حدیث رنج چه می‌دانم از خودم؟

عمری‌ست هر چه می‌ڪشم از خویش می‌ڪشم
باید دوباره روے بگردانم از خودم

آن رهبرم که گر چه همه رهروم شدند
برگشـته در هواے تو ایمانم از خودم

باید دگر به خویـش بگویم که عاشـقم
تا کی همـیشه چـهره بپوشانم از خودم؟

هر روز می‌روم سر آن ڪوچه قدیم
آن قدر پرشتاب که که می‌مانم از خودم

شاید دگر نبیــنم اما برای توسـت
این آخرین ترانه که می‌خوانم از خودم

امروز چگونه از تو بگویم؟ چگونه؟آه!
چیزے ندارم از تو، پشیـمانم از خودم


#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

لونا و ويليام

Nine

پرنسس ناخواسته

سر می کشم در آینه، حیرانم از خودمبر من چه رفته است که پنهانم...

سر می کشم در آینه، حیرانم از خودمبر من چه رفته است که پنهانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط