چه می‌خواهد از جانم این دنیای بی آخر

چه می‌خواهد از جانم این دنیای بی آخر

چه می‌خواهد از جانم این دنیای بی آخر
که غم را می‌برد از یادم اما با غمی دیگر
به هر تقدیری تن دادم شبیه قایقی در موج
به هر لبخند دل بستم شبیهه طفل بی مادر
سربه دامن صحراست شب ها چشم دنیا کور

دلم هم صحبت دریاست دریا گوش شیطان کر
بدم می آید از خوشنامی بیهوده ی بی پر
جوانی را گرفت از دل جنونم را بر اندازد مگر
دلم جام شراب بیغشی می‌خواهد آن هم پر
سرم خواب خوشی بر بالشی می خواهد آن هم پر
به شوق وصل روزی ساده واروم میمیرم
خوشا آن روز یک عاشق چه می‌خواهد از این بهتر، 😔😔
دیدگاه ها (۲)

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

کاش ای تنها امید زندگیمی توانستم فراموشت کنمیا شبی چون آتش س...

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_هفدهمنمود با #مژه کاری که نیشتر نکن...

گذشت موسم غم فصل وصل یار رسیدنوای دلکش بلبل به نوبهار رسیدسح...

تو هستی و همین کافیست..همین ک من مطمئن باشم تو میخندیراه میر...

تو هستیو همین کافیست..همین ک من مطمئن باشم تو میخندیراه میرو...

تو هستی و همین کافیست..همین ک من مطمئن باشم تو میخندیراه م...

تو هستیو همین کافیست..همین ک من مطمئن باشم تو میخندیراه میرو...

تو هستی و همین کافیست..همین ک من مطمئن باشم تو میخندیراه م...

کارو خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟ فروزان اختران ثابت سیار یعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط