...
...
.
آیان حرف میگوزد:
***
«خب... دیدی حوصلهی فونت و قرتیبازی نداشتم، اومدم که مستقیماً «آوار» شم سرت!
ببین «ثیثی»، فازت چیه دقیقاً؟ انقدر باد توی گلوت انداختی و «کصمغرور» شدی که فکر کردم لابد تهش قراره جایزهی نوبلِ «شاخترین فالووربگیرِ فیک» رو بهت تقدیم کنن و ما خبر نداریم! آخه عزیز من، با پیج فیک و بک دادنِ مصلحتی، فالوور بالا بردن که هنر نیست؛ اینو که بچههای مهدکودک هم بلدن! بعدش چی؟ جواب کامنتها رو نمیدی؟ ای بابا... اگه من اون اعتمادبهنفسِ کاذبِ تو رو داشتم، الان بهجای وقت تلف کردن با تو، حداقل زنِ «ایلان ماسک» بودم و داشتم با جت شخصیام تو آسمونها ویراژ میدادم!
من یه کامنتِ مهربانانه میذارم، تو استیکر خنده میزنی؟ اوکی، خوش باش... ولی یادت باشه، تو حتی لیاقتِ یه «سلام» خشکوخالی از طرفِ من رو هم نداری. از اینجا به بعد، اگه ریدم بهت، بدون که حقالناسه و داری تقاصِ اون «اخلاقِ کیریت» رو پس میدی! فکر نکن همیشه اون «سایکویِ احمق و مهربون» باقی میمونم که هر چی بگی دم نمیزنه؛ نه عمو جان! یه جایی دهنم رو باز میکنم که دیگه نتونی جمعش کنی.
راستش رو بخوای، من خودم هم نمیخواستم توی این دنیای «ویپاپیِ کصشعر» باشم، مجبور شدم! الان هم هر لحظه ممکنه بزنم به چاک؛ چون نه حمایتی هست و نه ذرهای اخلاقِ انسانی توی این صنعتِ پوشالی میبینم. ولی فعلاً اینجام... آره، اومدم که این صنعتِ ویپاپی رو از لجنزاری که امثالِ تو توش غرقش کردین، نجات بدم؛ حتی اگه مجبور باشم با یه مشت آدمِ «کیری» بجنگم که فقط بلدن این کصبازیهای مسخره رو ادامه بدن.
حالا برو یه گوشه بشین و به این فکر کن که کی واقعاً «شاخ»ِ این قصهست! بایبای، فیکِ عزیز!»
(k)
.
آیان حرف میگوزد:
***
«خب... دیدی حوصلهی فونت و قرتیبازی نداشتم، اومدم که مستقیماً «آوار» شم سرت!
ببین «ثیثی»، فازت چیه دقیقاً؟ انقدر باد توی گلوت انداختی و «کصمغرور» شدی که فکر کردم لابد تهش قراره جایزهی نوبلِ «شاخترین فالووربگیرِ فیک» رو بهت تقدیم کنن و ما خبر نداریم! آخه عزیز من، با پیج فیک و بک دادنِ مصلحتی، فالوور بالا بردن که هنر نیست؛ اینو که بچههای مهدکودک هم بلدن! بعدش چی؟ جواب کامنتها رو نمیدی؟ ای بابا... اگه من اون اعتمادبهنفسِ کاذبِ تو رو داشتم، الان بهجای وقت تلف کردن با تو، حداقل زنِ «ایلان ماسک» بودم و داشتم با جت شخصیام تو آسمونها ویراژ میدادم!
من یه کامنتِ مهربانانه میذارم، تو استیکر خنده میزنی؟ اوکی، خوش باش... ولی یادت باشه، تو حتی لیاقتِ یه «سلام» خشکوخالی از طرفِ من رو هم نداری. از اینجا به بعد، اگه ریدم بهت، بدون که حقالناسه و داری تقاصِ اون «اخلاقِ کیریت» رو پس میدی! فکر نکن همیشه اون «سایکویِ احمق و مهربون» باقی میمونم که هر چی بگی دم نمیزنه؛ نه عمو جان! یه جایی دهنم رو باز میکنم که دیگه نتونی جمعش کنی.
راستش رو بخوای، من خودم هم نمیخواستم توی این دنیای «ویپاپیِ کصشعر» باشم، مجبور شدم! الان هم هر لحظه ممکنه بزنم به چاک؛ چون نه حمایتی هست و نه ذرهای اخلاقِ انسانی توی این صنعتِ پوشالی میبینم. ولی فعلاً اینجام... آره، اومدم که این صنعتِ ویپاپی رو از لجنزاری که امثالِ تو توش غرقش کردین، نجات بدم؛ حتی اگه مجبور باشم با یه مشت آدمِ «کیری» بجنگم که فقط بلدن این کصبازیهای مسخره رو ادامه بدن.
حالا برو یه گوشه بشین و به این فکر کن که کی واقعاً «شاخ»ِ این قصهست! بایبای، فیکِ عزیز!»
(k)
- ۶.۷k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط