نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 30
~سه روز بعد~
جین سو به موقعیتی که جونگکوک براش فرستاده بود رفت.
اما بدون می سو، چون می سو سرما خورده بود و نمیتونست از جاش تکون بخوره و جین سو تصمیم گرفت که این قضیه رو پشت تلفن به جونگکوک نگه و بره ببینتش و بهش بگه..
رسید به موقعیت. جونگکوک دستور اماده باش به تمامیه بادیگاردایی که توی اون منطقه گذاشته بود داد، وقتی جین سو پیاده شد فقط با دوتا بادیگارد بود و به سمت جونگکوک رفت.
€می سو کجاست؟ *جدی
Σمی سو رو نتونستم بیارم
_چرا؟
Σچون اون سرما خورده
_چی گفتییی؟*یکم بلند
_چرا مراقبش نبودی*یقه ی جین سو رو گرفت
€ما شرطمون رو بهت گفته بودیم چرا بدون اون اومدی؟
جین سو، جونگکوک رو از خودش جدا کرد و نگاهی به مین سو انداخت و گفت:
Σاومدم برای تحویل محموله شما هم میتونید چند روز دیگه بیاید می سو رو ببرید
€باشه..
_چی چیو باشه مین سو؟ *بلند
_من شرطمو گفتم، هروقت می سو رو اوردی من محموله رو بهت تحویل میدم..
€کوک حواست باشه داری چیکار میکنی*جوری که جونگکوک بشنوه
_حواسم هست*بلند
Σپس من میرم. نه محموله رو میخوام نه می سو رو بهتون میدم*جدی
€ما قرار داد بستیم..*جدی
Σبرام مهم نیست*بلند
جونگکوک حمله ور شد سمت جین سو، اما جین سو عادی نگاش میکرد.
_میکشمتتت*داد
€کوک اروم باش
Σهیچ کاری نمیتونی بکنی*ریلکس
جونگکوک اسلحش رو دراورد و روی سر جین سو گذاشت.
_دستور بده همین الان می سو رو بیارن*داد
€کوک چیکار میکنیی*یکم بلند
Σبنظرم به جای اینکه دستور بدم می سو رو بیارن بهتره بگم بکشنش؟ *پوزخند
مین سو جونگکوک رو کشید اینور.
€حواست هست داری چیکار میکنی*داد
_اپن دروغ داره میگه به ما*داد
Σمن حرفامو زدم اقای جئون حالام میرم خونم و تو هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی. برای عروسیم که قراره با می سو ازدواج کنم دعوتت میکنم
جونگکوک میخواست جین سو رو بکشه اما مین سو مانع شد.
جین سو به عمارتش برگشت و جونگکوک و مین سو با بار ۱۰۰۰ تا اسلحه موندن همونجا...
می سو کمی حالش بهتر شده بود با داروهایی که اجوما بهش داده بود
جونگکوک درحال تحقیق بود برای اینکه بدونه می سو داخله خونه ی جین سو هست یا نه اما هیچ اطلاعاتی نصیبش نشد و فقط متوجش شد جین سو ی خدمت کار جدید اورده ولی اون می سو نیست..
برای همین تصمیم گرفت کاری رو بکنه که نمیدونست بعدا پشیمون میشه..
پارت اینده=
Πدخترم بهتره الان نری پیشش*اروم
λچرا؟
Πببین خیلی عصبانی هست بری حتما ی اتفاقاتی میافته، میدونی که براش فرقی نداره تو کی هستی یدفعه دیدی کشتت
λباشه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 30
~سه روز بعد~
جین سو به موقعیتی که جونگکوک براش فرستاده بود رفت.
اما بدون می سو، چون می سو سرما خورده بود و نمیتونست از جاش تکون بخوره و جین سو تصمیم گرفت که این قضیه رو پشت تلفن به جونگکوک نگه و بره ببینتش و بهش بگه..
رسید به موقعیت. جونگکوک دستور اماده باش به تمامیه بادیگاردایی که توی اون منطقه گذاشته بود داد، وقتی جین سو پیاده شد فقط با دوتا بادیگارد بود و به سمت جونگکوک رفت.
€می سو کجاست؟ *جدی
Σمی سو رو نتونستم بیارم
_چرا؟
Σچون اون سرما خورده
_چی گفتییی؟*یکم بلند
_چرا مراقبش نبودی*یقه ی جین سو رو گرفت
€ما شرطمون رو بهت گفته بودیم چرا بدون اون اومدی؟
جین سو، جونگکوک رو از خودش جدا کرد و نگاهی به مین سو انداخت و گفت:
Σاومدم برای تحویل محموله شما هم میتونید چند روز دیگه بیاید می سو رو ببرید
€باشه..
_چی چیو باشه مین سو؟ *بلند
_من شرطمو گفتم، هروقت می سو رو اوردی من محموله رو بهت تحویل میدم..
€کوک حواست باشه داری چیکار میکنی*جوری که جونگکوک بشنوه
_حواسم هست*بلند
Σپس من میرم. نه محموله رو میخوام نه می سو رو بهتون میدم*جدی
€ما قرار داد بستیم..*جدی
Σبرام مهم نیست*بلند
جونگکوک حمله ور شد سمت جین سو، اما جین سو عادی نگاش میکرد.
_میکشمتتت*داد
€کوک اروم باش
Σهیچ کاری نمیتونی بکنی*ریلکس
جونگکوک اسلحش رو دراورد و روی سر جین سو گذاشت.
_دستور بده همین الان می سو رو بیارن*داد
€کوک چیکار میکنیی*یکم بلند
Σبنظرم به جای اینکه دستور بدم می سو رو بیارن بهتره بگم بکشنش؟ *پوزخند
مین سو جونگکوک رو کشید اینور.
€حواست هست داری چیکار میکنی*داد
_اپن دروغ داره میگه به ما*داد
Σمن حرفامو زدم اقای جئون حالام میرم خونم و تو هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی. برای عروسیم که قراره با می سو ازدواج کنم دعوتت میکنم
جونگکوک میخواست جین سو رو بکشه اما مین سو مانع شد.
جین سو به عمارتش برگشت و جونگکوک و مین سو با بار ۱۰۰۰ تا اسلحه موندن همونجا...
می سو کمی حالش بهتر شده بود با داروهایی که اجوما بهش داده بود
جونگکوک درحال تحقیق بود برای اینکه بدونه می سو داخله خونه ی جین سو هست یا نه اما هیچ اطلاعاتی نصیبش نشد و فقط متوجش شد جین سو ی خدمت کار جدید اورده ولی اون می سو نیست..
برای همین تصمیم گرفت کاری رو بکنه که نمیدونست بعدا پشیمون میشه..
پارت اینده=
Πدخترم بهتره الان نری پیشش*اروم
λچرا؟
Πببین خیلی عصبانی هست بری حتما ی اتفاقاتی میافته، میدونی که براش فرقی نداره تو کی هستی یدفعه دیدی کشتت
λباشه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۵۳۵
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط