نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 24
Σمی سو*اخم
λداشت فرار میکرد گرفتمش*جدی
+جین سو باید ی چیزی بهت بگم*بلند
λارباب نه جین سو*داد
Σتو ساکت بزار ببینم چی میگه*جدی
λباشه*اخم
Σبگو حرفتو*جدی
+من داشتم از در پشتی فرار میکردم که یوجین هم از همون در از سمت بیرون اومد داخل که منو دید*اروم
(این دختر واقعا ی تختش کمه ی راه فرار داشت که اونم لو داد🤦🏻♀)
λمگه من بهت نگفتم دهنت رو ببند*جوری که می سو بشنوه گفت
Σیوجین*عصبی
λ..این دختر داره اشتباه میگه من میخ
Σساکت*بلند
Σبرو اتاقت بعدا حرف میزنیم*جدی
λباشه*رفت
جین سو رفت سمت می سو ، محکم دستش رو گرفت و بردش توی انباری و محکم پرتش کرد زمین.
+اییی*زیر لب
جین سو ی چاقو از توی جیبش در اورد، کوچیک بود ولی معلوم بود تیزه. می سو بدجوری ترسیده بود.
Σکه از اینجا فرار میکنی؟ *چاقو رو توی دستش میچرخوند*
+میخوای چیکار کنی*ترسیده
Σیکاری میکنم که دیگه فرار نکنی*نزدیک می سو شد
+ولم کن لطفا *بغض
جین سو چاقو برداشت و گذاشت روی اون پای چپش. میخواست ی خطی روی پاش بندازه که تا اخر عمرش پاک نشه که یدفعه یوجین درو باز کرد و با دادی که زد چاقو به داخل پای می سو رفت.
λجین سو چطور اجازه میدی اون خدمتکارا با من اینطوری رفتار کنن*داد
+جیغغغغغغغ*
∑گمشو بیرون*داد
جین سو به چاقو نگا کرد، محکم درش اورد.
+جیغغغغ*
Σمیخواستم رد بندازم ولی اینجوری بهتر شد*پوزخند
می سو توی خودش جمع شد، کف اتاق پر از خون شده بود. رون پاش میلرزید خیلی بد درد میکرد.
...
~دو روز بعد~
توی این دوروز می سو حتی لب به اب و غذا نزده. جین سو هم اجازه نداد حتی اجوما یا خدمتکار دیگه ای پیش می سو بره. فقط پای می سو رو با ی پارچه بسته بود که کمتر ازش خون بره..
+یا من خیلی بد شانسم یا دنیا کلا باهام لج کرده. اخه مگه من چیکار کردم مه دنیا اینجوری میکنه با من؟*توی مغزش
+زخمم داره عفونت میکنه ولی اصلا این جین سو اهمیت نمیده. همش تقصیره اون یوجینه*توی مغزش
اجوما بعد از کلی صحبت کردن با جین سو، چندتا وسایل دکتری از داروخانه خرید و به زیر زمین رفت.در اتاق رو باز کرد و به سمت می سو رفت.می سو روی زمین با کلی خون بود.
+اجوما*صدای ضعیف
Πدخترم باید سریع زخمت رو بخیه بزنم درد داره ولی تحمل کن نمیتونم فعلا بهت غذا بدم بخوری بدتر میشی
پارت اینده=
_مین سو من دیگه تحمل ندارم میفهمی*بلند
€جونگکوک چاره ای جز صبر نداریم. بهتره با جین سو معامله کنی اونوقت شاید تونستی سر ی چیزه خوب بتونی می سو برگردونی پیش خودت
_نمیدونم..نمیدونم*شیشه شراب رو یدفعه کشید بالا*
€بسه دیگه جونگکوک*ازش گرفت
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 24
Σمی سو*اخم
λداشت فرار میکرد گرفتمش*جدی
+جین سو باید ی چیزی بهت بگم*بلند
λارباب نه جین سو*داد
Σتو ساکت بزار ببینم چی میگه*جدی
λباشه*اخم
Σبگو حرفتو*جدی
+من داشتم از در پشتی فرار میکردم که یوجین هم از همون در از سمت بیرون اومد داخل که منو دید*اروم
(این دختر واقعا ی تختش کمه ی راه فرار داشت که اونم لو داد🤦🏻♀)
λمگه من بهت نگفتم دهنت رو ببند*جوری که می سو بشنوه گفت
Σیوجین*عصبی
λ..این دختر داره اشتباه میگه من میخ
Σساکت*بلند
Σبرو اتاقت بعدا حرف میزنیم*جدی
λباشه*رفت
جین سو رفت سمت می سو ، محکم دستش رو گرفت و بردش توی انباری و محکم پرتش کرد زمین.
+اییی*زیر لب
جین سو ی چاقو از توی جیبش در اورد، کوچیک بود ولی معلوم بود تیزه. می سو بدجوری ترسیده بود.
Σکه از اینجا فرار میکنی؟ *چاقو رو توی دستش میچرخوند*
+میخوای چیکار کنی*ترسیده
Σیکاری میکنم که دیگه فرار نکنی*نزدیک می سو شد
+ولم کن لطفا *بغض
جین سو چاقو برداشت و گذاشت روی اون پای چپش. میخواست ی خطی روی پاش بندازه که تا اخر عمرش پاک نشه که یدفعه یوجین درو باز کرد و با دادی که زد چاقو به داخل پای می سو رفت.
λجین سو چطور اجازه میدی اون خدمتکارا با من اینطوری رفتار کنن*داد
+جیغغغغغغغ*
∑گمشو بیرون*داد
جین سو به چاقو نگا کرد، محکم درش اورد.
+جیغغغغ*
Σمیخواستم رد بندازم ولی اینجوری بهتر شد*پوزخند
می سو توی خودش جمع شد، کف اتاق پر از خون شده بود. رون پاش میلرزید خیلی بد درد میکرد.
...
~دو روز بعد~
توی این دوروز می سو حتی لب به اب و غذا نزده. جین سو هم اجازه نداد حتی اجوما یا خدمتکار دیگه ای پیش می سو بره. فقط پای می سو رو با ی پارچه بسته بود که کمتر ازش خون بره..
+یا من خیلی بد شانسم یا دنیا کلا باهام لج کرده. اخه مگه من چیکار کردم مه دنیا اینجوری میکنه با من؟*توی مغزش
+زخمم داره عفونت میکنه ولی اصلا این جین سو اهمیت نمیده. همش تقصیره اون یوجینه*توی مغزش
اجوما بعد از کلی صحبت کردن با جین سو، چندتا وسایل دکتری از داروخانه خرید و به زیر زمین رفت.در اتاق رو باز کرد و به سمت می سو رفت.می سو روی زمین با کلی خون بود.
+اجوما*صدای ضعیف
Πدخترم باید سریع زخمت رو بخیه بزنم درد داره ولی تحمل کن نمیتونم فعلا بهت غذا بدم بخوری بدتر میشی
پارت اینده=
_مین سو من دیگه تحمل ندارم میفهمی*بلند
€جونگکوک چاره ای جز صبر نداریم. بهتره با جین سو معامله کنی اونوقت شاید تونستی سر ی چیزه خوب بتونی می سو برگردونی پیش خودت
_نمیدونم..نمیدونم*شیشه شراب رو یدفعه کشید بالا*
€بسه دیگه جونگکوک*ازش گرفت
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۳۳۷
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط