مخلوطی از عشقو مرگ
مخلوطی از عشقو مرگ
پارت 2
ویو جونگ کوک:
راه افتادیم به سمت پاساژ هروقت به ات نگاه میکردم سریع نگاهشو از روم برمیداشت فهمیدم که کراش این خانم کوچولو شدم هی دروغ نباشه اره منم رو ات کراش زدم اما خب جیمین.... جیمین نباید چیزی بدونه
ات: همینجاست
جیمین: بریم داخل خب برو بپوش ببین دوسش داری برداریمش
ات: باشه.... ببخشید میشه اون لباس رو بدین (اشاره به لباس)
فروشنده: بفرمایید خانم
ویو ات: رفتم داخل اتاق پرو و لباس رو پوشیدم در رو باز کردم
ات: جیمین چطو.....
یهو جونگ کوک با اون هیکل ورزشیش جلو اتاق پرو بود
جونگ کوک: بهت میاد خانم کوچولو
ات: جیمین کجاست
جونگ کوک: یونگی بهش زنگ زد بیرون داره حرف میزنه
جونگ کوک تکیه داد به اتاقک
جونگ کوک: یه سوال دارم ازت ....
دستی به موهاش زد و ماسک مشکیشو کشید پایین لباش وایی چشام رو لباش قفل شد
جونگ کوک: هی انقدر بهم نگاه نکن میدونم جذابم
ات: سوالتو بپرس
جونگ کوک: اول نگاهتو از روی لبام بردار
ات: ببخشید جیمینو صدا کن جیمیننن
جونگ کوک: خب باشه حالا ولی منم از تو خوشم میاد
ات: جیمیننننااااااااا
جیمین: اومدم اجی چقدر قشنگه بردار همینو
ات: باشه حساب کن بریم
جیمین: چشم
.
.
جونگ کوک: تا جیمین نیس بگم ها نگران نباش لبامو برای تو نگه میدارم (چشمک و ماسکشو داد بالا)
ات: اههه به جیمین میگما
جونگ کوک: هی نگی هااااا از جیمین نمیترسم از این میترسم دوستیم با جیمین بهم بخوره دیگه ملکه زیبایی هارو نبینم
ات: ای بابا پادشاه کوک خجالتم نده (خنده)
جیمین: بچه ها بریم
جونگ کوک: خب کجا بریم
جیمین: اگه موافقین بیا خونه ما برا شب زنگ میزنیم یونا هم بیاد بریم شهر بازی
ات: وای نه یونا (کلافه)
جیمین: ات
ات: باشهههه
جونگ کوک: عالیه بریم
پارت 2
ویو جونگ کوک:
راه افتادیم به سمت پاساژ هروقت به ات نگاه میکردم سریع نگاهشو از روم برمیداشت فهمیدم که کراش این خانم کوچولو شدم هی دروغ نباشه اره منم رو ات کراش زدم اما خب جیمین.... جیمین نباید چیزی بدونه
ات: همینجاست
جیمین: بریم داخل خب برو بپوش ببین دوسش داری برداریمش
ات: باشه.... ببخشید میشه اون لباس رو بدین (اشاره به لباس)
فروشنده: بفرمایید خانم
ویو ات: رفتم داخل اتاق پرو و لباس رو پوشیدم در رو باز کردم
ات: جیمین چطو.....
یهو جونگ کوک با اون هیکل ورزشیش جلو اتاق پرو بود
جونگ کوک: بهت میاد خانم کوچولو
ات: جیمین کجاست
جونگ کوک: یونگی بهش زنگ زد بیرون داره حرف میزنه
جونگ کوک تکیه داد به اتاقک
جونگ کوک: یه سوال دارم ازت ....
دستی به موهاش زد و ماسک مشکیشو کشید پایین لباش وایی چشام رو لباش قفل شد
جونگ کوک: هی انقدر بهم نگاه نکن میدونم جذابم
ات: سوالتو بپرس
جونگ کوک: اول نگاهتو از روی لبام بردار
ات: ببخشید جیمینو صدا کن جیمیننن
جونگ کوک: خب باشه حالا ولی منم از تو خوشم میاد
ات: جیمیننننااااااااا
جیمین: اومدم اجی چقدر قشنگه بردار همینو
ات: باشه حساب کن بریم
جیمین: چشم
.
.
جونگ کوک: تا جیمین نیس بگم ها نگران نباش لبامو برای تو نگه میدارم (چشمک و ماسکشو داد بالا)
ات: اههه به جیمین میگما
جونگ کوک: هی نگی هااااا از جیمین نمیترسم از این میترسم دوستیم با جیمین بهم بخوره دیگه ملکه زیبایی هارو نبینم
ات: ای بابا پادشاه کوک خجالتم نده (خنده)
جیمین: بچه ها بریم
جونگ کوک: خب کجا بریم
جیمین: اگه موافقین بیا خونه ما برا شب زنگ میزنیم یونا هم بیاد بریم شهر بازی
ات: وای نه یونا (کلافه)
جیمین: ات
ات: باشهههه
جونگ کوک: عالیه بریم
- ۸۸۸
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط