مخلوطی از عشقو مرگ
مخلوطی از عشقو مرگ
پارت 3
جیمین: هی کوکی خوش اومدی به خونمون
جونگ کوک: مرسی
جیمین: اجی قشنگم میز ناهار رو اماده کن
ات: باشه الان میچینم میزو
جیمین: ممنونم
ویو ات:
سر میز نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن وای که جونگ کوک هر لحظه برای من کیوت تر به نظر میرسید خیلی بامزه غذا میخورد
جونگ کوک: خیلی خوشمزست ممنونم بابتش
ات: خواهش میکنم (اروم)
نگاهم دوباره رو لباش قفل شد با صدای جیمین به خودم اومدم
جیمین: ات نوشیدنی نیاوردی کجاست
ات: او اره تو یخچاله اون پشت
نگاهمو دوباره به جونگ کوک بردم که دیدم داره نگام میکنه نیشخندی زد کمی خجالت کشیدم و تندی غذامو خوردم
جیمین: اجی ظرفا رو بزار تو ظرفشویی
ات: عا جیمینااااا این کارو تو انجام بده خب
جیمین: قول میدم فردا من همه کارا رو انجام بدم
ات: اوففف
هوا کم کم داشت تاریک میشد و بلند شدیم که اماده بشیمو بریم شهر بازی
جیمین: ات هنوز آماده نیستی؟؟
ات: نهه فقط یه رژ مونده الان میام
جیمین: اوکیه.... جونگ کوک من میرم دنبال یونا بعد میام اینجا که بریم میخوام سر راه یه حلقه بخرم و از یونا خواستگاری کنم ات بفهمه تا اونجا همچی بهم میخوره
جونگ کوک: اوکیه برو برو
جیمین: مرسی فعلا
ویو کوک:
همین که جیمین رفت ات از اتاق اومد بیرون
ات: جیمین کجاست
جونگ کوک: رفت دنبال یونا بعد میاد
ات: گفتم که فقط یه رژم مونده اوف جیمین
قدمای ارومی به سمت ات برداشتم
جونگ کوک: خب من الان پاکش میکنم که بری دوباره بزنی نظرت چیه
ات: چی....... ینی چی(اروم)
ویو ات:
همینطور به عقب رفتم و رسیدم به دیوار اخر اتاقم هیچ راهی نبود برای فرار همجا رو خوب نگاه کردم اما بازم لباش...... لباش هوش از سرم میپروند دوباره نگاه لعنتیم رو لباش قفل شد
پارت 3
جیمین: هی کوکی خوش اومدی به خونمون
جونگ کوک: مرسی
جیمین: اجی قشنگم میز ناهار رو اماده کن
ات: باشه الان میچینم میزو
جیمین: ممنونم
ویو ات:
سر میز نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن وای که جونگ کوک هر لحظه برای من کیوت تر به نظر میرسید خیلی بامزه غذا میخورد
جونگ کوک: خیلی خوشمزست ممنونم بابتش
ات: خواهش میکنم (اروم)
نگاهم دوباره رو لباش قفل شد با صدای جیمین به خودم اومدم
جیمین: ات نوشیدنی نیاوردی کجاست
ات: او اره تو یخچاله اون پشت
نگاهمو دوباره به جونگ کوک بردم که دیدم داره نگام میکنه نیشخندی زد کمی خجالت کشیدم و تندی غذامو خوردم
جیمین: اجی ظرفا رو بزار تو ظرفشویی
ات: عا جیمینااااا این کارو تو انجام بده خب
جیمین: قول میدم فردا من همه کارا رو انجام بدم
ات: اوففف
هوا کم کم داشت تاریک میشد و بلند شدیم که اماده بشیمو بریم شهر بازی
جیمین: ات هنوز آماده نیستی؟؟
ات: نهه فقط یه رژ مونده الان میام
جیمین: اوکیه.... جونگ کوک من میرم دنبال یونا بعد میام اینجا که بریم میخوام سر راه یه حلقه بخرم و از یونا خواستگاری کنم ات بفهمه تا اونجا همچی بهم میخوره
جونگ کوک: اوکیه برو برو
جیمین: مرسی فعلا
ویو کوک:
همین که جیمین رفت ات از اتاق اومد بیرون
ات: جیمین کجاست
جونگ کوک: رفت دنبال یونا بعد میاد
ات: گفتم که فقط یه رژم مونده اوف جیمین
قدمای ارومی به سمت ات برداشتم
جونگ کوک: خب من الان پاکش میکنم که بری دوباره بزنی نظرت چیه
ات: چی....... ینی چی(اروم)
ویو ات:
همینطور به عقب رفتم و رسیدم به دیوار اخر اتاقم هیچ راهی نبود برای فرار همجا رو خوب نگاه کردم اما بازم لباش...... لباش هوش از سرم میپروند دوباره نگاه لعنتیم رو لباش قفل شد
- ۳.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط