{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشـماش؟ امـان از چشماش! چـشم‌هایـی کـه تمـام ستـاره‌هـای

چشـماش؟ امـان از چشماش! چـشم‌هایـی کـه تمـام ستـاره‌هـای کهـکشان درون آن به ظـلمات زنـدگی آن دخترک سرکـش چشـمک میـزدند و نـدا میـدادند  " نـورِزنـدگیه تـو اینـجاست " ‌‌ درون هـمان چشـمانی کـه هـروقـت بـه آنـها خـیره میـشدم غـرق در دریـایی از جـنس روشـنایی و نـور میشـدم و تـاریکی روحـم را به دسـتان فرامـوشی میـسپردم...                          
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌
دیدگاه ها (۲)

تـو نمیدانی امـا هـربـار کـه بـه چشـمانت نگـاه میـکنم دنـیا ...

از مــن پـرسـید ایــا کــسی را آنــقــدر دوســت داریکــه بـر...

مشکل اینجا بود که من داشتم روی آتیش میدوییدم. داشتم توی آتیش...

مهم نیست چند با زندگی میکنم اینده من تویی:)))

چشـمانش؟ امـان از چشمانـش! چـشم‌هایـی کـه تمـام ستـاره‌هـای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط