{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت میرفتبیدلیل و بیتوضیح سر قرار آخر بودیم نگام ک

داشت می‌رفت.بی‌دلیل و بی‌توضیح! سر قرار آخر بودیم. نگام کرد. گفت نمی‌خوای هیچی بگی؟ چیزی نداشتم بگم. تصمیمش قطعی بود. بی‌اختیار گفتم: امیدوارم یه روز عمیقاً بفهمی با من چیکار کردی... بعد از شش سال دیروز بهم پیام داد. نوشته بود: کاش هر نفرینی میکردی جز اون جمله‌ی آخر! ناراحت شدم براش اما خب چه میشه کرد، دنیا خیلی گِرده. واسه همین میگم مراقبِ خاطراتی که برای آدما میسازی باش! بدترین یادآوری وقتیه که بلایی سرت میاد و ناخودآگاه یاد آدمی میفتی که یه روزی اون بَلا رو سرش آورده بودی...
دیدگاه ها (۰)

یهو نصفه شبی دلم برات تنگ شد، یه جوری که دلم میخواد بغلت کنم...

دوست داشتنَم را از کسی تمام کردمکه دوست داشتَنش؛ عجیب به من ...

پایان یه چیز شروع یه چیز دیگست شاید اگه میدونستی اتفاق بعدی ...

نایس😍🙂

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 𝟐درست مثل این پنج سالسمتش رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط