{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

وقتی به بچت حسودی میکنه

_________________________

داشتم میرفتم سمت آشپز خونه که تهیونگ گرفتم و چسبوندم به میز غذا خوری و لباشو محکم کوبوند به لبام و مک میزد منم فقط میزدم به سینش هر دوتای دستاشو برد لای موهام و خودشو بیشتر بهم چسبوند جوری که سینم چسبیده بود به سینش (استغفرالله)
چند مین بعد به یک بدبختی جدا شد نفس نفس میزدم هنوز نزدیکم بود و بدنمون به هم چسبیده بود به چشمام زل زده بود بعد به لبام نگاه کرد و بوسه ای گذاشت دقیقا جایی که جیهون بوس داده بود به کارش خندیدم

"_دیگه نبینم جیهون بوست کنه مخصوصا لبات

فقط داشتم میخندیدم که یهو دوباره لباشو گذاشت روی لبام فهمیدم منظورش اینه که نخند که یهو جیهون با سر کله خاکی وارد شد زود تهیونگ هل دادم و با سرعت رفتم طرف جیهون تهیونگ اومد کنار جیهون

" +جیهون چی شده

"*داشتم فوتبال بازی می‌کردم که افتادم (بغض)

"_بیا بغلم بریم حمام لباستو هم عوض کنیم

" *بابا زانوم درد میکنه

منو تهیونگ نگاهی به زانوی جیهون کردیم پاش داشت خون میومد تهیونگ بغلش کرد و رفت روی مبل نشست جیهون روی پاش بود

"_ا/ت برو جعبه کمک اولی بیار

سرم تکون دادم و رفتم جعبه کمک اولی آوردم و به تهیونگ دادم تهیونگ براش بتادین (نمیدونم درست هست یا نه والا) زد و پنبه گذاشت پاهاشو با باند بست

" +جیهون مامانی بلد شو بریم لباستو عوض کنم

جیهون سرشو تکون داد رفتم نزدیک جیهونو بغل کردم و با هم رفتیم طبقه بالا لباسشو با لباس راحتی آبی با شکل های قطار عوض کردم و دست صورتشو شستم
_______________________

حوصلم سر رفته بود یک پارت دیگه گذاشتم بخشید امروز کم گذاشتم مهمون داشتیم فردا هم ممکنه نتونم پارت بزارم و بعدظهر یا شب بزارم قول میدم اگر فردا شب یا بعدظهر پارت نوشتم تا پارت آخر بزارم دوستون دارم خیلی حمایت کنید خیلی ممنون

بایییییییییی ☘️💞💎
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

چند پارتی

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط