رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت دوازدهم)
___________________________
(فلش یک به 40 دقیقه بعد)
قشنگ غذا خورده بودم
"+ممنون بابت غذا خیلی خوشمزه بود
" _بخور بقیشو
"+نه سیر شدم
" +چیزه... میشه یکم صندلی عقب بکشی
"_چرا..؟
دستامو بهش نشون دادم
" +میخوام برم دستامو بشورم
"_لازم نیست
با حرفش تعجب کردم
" +ولی....
داشتم حرفمو میزدم که بغلم کرد برای اینکه نیفتم پاهامو دور کمر تهیونگ حلقه کردم و آروم دستامو دور گردنش گذاشتم
"+لازم نبود خودم پا داشتم
تهیونگ بهم نگاهی کرد
" _میدونم
بعد حرفش نه من حرف زدم نه تهیونگ به سرویس بهداشتی اتاق تهیونگ رسیدیم
" _درو باز کن
یکی از دستامو از گردن تهیونگ جدا کردم و بردم سمت دست گیره در و در رو باز کردم و دوباره دستمو گذاشتم روی گردنش رفتیم داخل سرویس بهداشتی
"+میشه بزاریم زمین
تهیونگ گذاشتم کنار میز که کنار دست شویی بود و دستامو گرفت و آب رو روشن کرد دستامو گذاشت زیر آب
شروع کردم به شستن دستم دستم که خوب تمیز شد دستمو پر از آب کردم و محکم زدم به صورتم لباسم گردنم یکم خیس شدن
میخواستم از روی میز بیام پایین که دوباره تهیونگ بغلم کرد
"+لازم نیست بغلم کنی فلج نیستم
تهیونگ هیچ حرفی نزد از سرویس بهداشتی خارج شدیم تهیونگ گذاشتم روی تخت
تعجب کردم از این کارش میخواستم از روی تخت بلند بشم که تهیونگ روم خیمه زد صورتشو آورد نزدیکم
ترس استرس تعجب کل وجودمو گرفته بود
" +میشه.... میشه از روم بلند بشی
تهیونگ بدون حرف صورتشو برد داخل گردنم و بوس میداد
" +تهیونگ گفتم لطفا از روم بلند شد
تهیونگ هل میدادم ولی اصلا از سره جاش تکون نمیخورد
بعد چند دقیقه سرشو از گردنم بیرون آورد و با صورت خمار نگام کرد چشماش روی لبام بود
"+چرا اینجوری میکنی باهام..... چرا برم نمیگردونی پرورشگاه (بغض)
تهیونگ هنوز به لبام نگاه میکرد بعد آروم ولی بم گفت
" _نمیتونم
با این حرفش تعجب کردم
چرا نمیتونیست؟
__________________________
ملکه ها بفرمایید اینم پارت دوازدهم اومدوارم دوست داشته باشید✨💞😘
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت دوازدهم)
___________________________
(فلش یک به 40 دقیقه بعد)
قشنگ غذا خورده بودم
"+ممنون بابت غذا خیلی خوشمزه بود
" _بخور بقیشو
"+نه سیر شدم
" +چیزه... میشه یکم صندلی عقب بکشی
"_چرا..؟
دستامو بهش نشون دادم
" +میخوام برم دستامو بشورم
"_لازم نیست
با حرفش تعجب کردم
" +ولی....
داشتم حرفمو میزدم که بغلم کرد برای اینکه نیفتم پاهامو دور کمر تهیونگ حلقه کردم و آروم دستامو دور گردنش گذاشتم
"+لازم نبود خودم پا داشتم
تهیونگ بهم نگاهی کرد
" _میدونم
بعد حرفش نه من حرف زدم نه تهیونگ به سرویس بهداشتی اتاق تهیونگ رسیدیم
" _درو باز کن
یکی از دستامو از گردن تهیونگ جدا کردم و بردم سمت دست گیره در و در رو باز کردم و دوباره دستمو گذاشتم روی گردنش رفتیم داخل سرویس بهداشتی
"+میشه بزاریم زمین
تهیونگ گذاشتم کنار میز که کنار دست شویی بود و دستامو گرفت و آب رو روشن کرد دستامو گذاشت زیر آب
شروع کردم به شستن دستم دستم که خوب تمیز شد دستمو پر از آب کردم و محکم زدم به صورتم لباسم گردنم یکم خیس شدن
میخواستم از روی میز بیام پایین که دوباره تهیونگ بغلم کرد
"+لازم نیست بغلم کنی فلج نیستم
تهیونگ هیچ حرفی نزد از سرویس بهداشتی خارج شدیم تهیونگ گذاشتم روی تخت
تعجب کردم از این کارش میخواستم از روی تخت بلند بشم که تهیونگ روم خیمه زد صورتشو آورد نزدیکم
ترس استرس تعجب کل وجودمو گرفته بود
" +میشه.... میشه از روم بلند بشی
تهیونگ بدون حرف صورتشو برد داخل گردنم و بوس میداد
" +تهیونگ گفتم لطفا از روم بلند شد
تهیونگ هل میدادم ولی اصلا از سره جاش تکون نمیخورد
بعد چند دقیقه سرشو از گردنم بیرون آورد و با صورت خمار نگام کرد چشماش روی لبام بود
"+چرا اینجوری میکنی باهام..... چرا برم نمیگردونی پرورشگاه (بغض)
تهیونگ هنوز به لبام نگاه میکرد بعد آروم ولی بم گفت
" _نمیتونم
با این حرفش تعجب کردم
چرا نمیتونیست؟
__________________________
ملکه ها بفرمایید اینم پارت دوازدهم اومدوارم دوست داشته باشید✨💞😘
- ۴.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط