دختری از ایران

دختری از ایران
part:³⁰
(چههه سریععع ۳۰ پارتت شددد اهم اهم بریم سراغ فیک)
ا/ت تو اشپزخونه مشغول درست کردن غذا بود...کوک هم منتظر...ا/ت با دو تا کاسه رامن رفت پیش کوک...
-ممنون...مگه نگفتی گرسنم نیستت؟
دروغ گفتم خو...
(گوشی کوک زنگ میخوره)
-بله؟
جیمین:الو جونگکوک شی؟منو پسرا تو راهیم درو باز کن...
-چی...چییییی؟؟؟؟(داد)
چیشده؟
-پسرا دارن میان(گوشی رو برد اونور گفت)
جیمین:الووو؟؟؟؟
-و...ولی...
نامجون:اهههه کوککک چیشده نمیخوای بیایم؟
-باشه منتظرم...
-بدو ا/ت خونه رو تمیز کن...یچیز خوب بپوش..یعنی لباس باز بپوشی پدرت رو درمیارممم
باشه بابااا...
خلاصه ا/ت لباسش رو عوض کرد و با کمک کوک خونه رو تمیز کرد...بعد ۵ دقیقه زنگ خونه خورد...
-کیهههه؟؟؟؟
جیمین:مااییممم
-باشههه اومدممم....
کوک درو باز کرد...
جیمین:سلاممم جونگکوکاااا....اووو تو و ا/ت باهم زندگی میکنید؟؟؟؟
تهیونگ:اووووو چهه جالبببب
جیهوپ:فکر کنم اگه مردم بفهمن پدرتو درمیارن کوک
-خب اره...کاری دیگه به اون نداشته باش هیونگ...
همه به روبه ا/ت:سلام ا/ت شیییی...
سلاممم...
یونگی:یکم نوشیدنی گرفتیم...ا/ت تو که بدت نمیاد؟
یکی دوتا شات که مشکلی نداره...
تهیونگ:خوبه...
____تقریبا همه مست بودن بجز ا/ت جیمین_____
ویو ادمینتوووننن:
ا/ت به سمت اتاق خوابش رفت تا چیزی رو برداره...جیمین هم پشت سرش رفت...
وقتی رسیدن به در اتاق...ا/ت گفت:
اوپا...چیزی میخوای؟
جیمین:یه چیز...
بگو...
جیمین ا/ت رو تو اتاق میبره و به دیوار میچسبونش...ا/ت با تعجب بهش نگاه میکرد...
جیمین:ا/ت...من هیچوقت نتونستم بهت برسم...چون که تو متعلق به یکی دیگه ای...و من نمیتونم کاری کنم...فقط بدون من ترو دوست داشتم...هنوزم عاشقانه میپرستمت...سعی میکنم....نشون ندم چقد دوستت دارم...و این عشق رو دفن میکنم...فقط این اجازه رو بهم بده...بزار یکبار...تجربش کنم...
جیمین به سمت لب های ا/ت رفت و لبای ا/ت رو با عشق بوسید...چون میدونست این اولین بار و اخرین باره که میتونه ببوسش..‌.جیمین...ا/ت رو از همون موقع که توی فن ساین دیده بودش...دوسش داشت...ولی...بدترین مسئله این بود...عشق ا‌ون...یکطرفه بود...( هان سوجون🤏😔)
...بعد از اون حرفا... ا/ت...میدونست نباید جیمین رو پس بزنه...چون...یکبار...اون حس رو تجربه کرده بود...پس کاری باهاش نداشت...و گذاشت جیمین از اون کار لذت ببره...جیمین...بدون اختیار خودش...یک قطره اشک از روی گونش ریخت...بعد از ۵ مین...ا/ت رو ول کرد...
جیمین:ممنون پسم نزدی...(بغض،تبدیل به گریه)
پسر...گریه نکن...این سومین باریه که میبینم گریه میکنی...مرد که گریه نمیکنه...(اشکشو پاک میکنه...)
جیمین:ممنون ا/ت...(اشکش رو پاک میکنه...لباش رو هم همینطور...و به طبقه ی پایین میره)
ا/ت بعد از انجام کارش...میره پایین پیش بقیه...
-اوووووووووووووووووو ا/تتتتتتتتتت کجایییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟(حالت مستییی)
اینجام...
-میدونستی قرارهههههه جرتتتت بدممممم؟؟؟؟؟
عههههه هیسسسسسس(دستشو میزاره رو دهن کوک)
تهیونگ:داداش چرا حالا لو میدی؟....(مست)
جین:فعععککک نکنم ا/ت بتونه راه بره نهههه؟(خنده شیشه پاک کنی)
ولم کنینننننن...این جونگکوک خیلی زر میزنهههه...
نامجون:ا/ت...برای کنسرت اماده ای که؟(نامجون هیونگ هوشیاره)
اره اره...سه روز وقت داریم هنو...
-اوووووووو شب عروسیییییی منننن وووو پرنسسسسممممممممم قرارههههه...(ا/ت دستشو میزاره رو دهن کوک)
کل جمع میخندن...بجز ا/ت...که داشت از خجالت اب میشد...
جیهوپ:ا/ت میشه امشب اینجا بمونیم؟
اگه کوک قبول کنه من مشکلی ندارم...
-منننننمممم مشکلیییی ندارممممممم
تهیونگ:شب که میزارین بخوابیم؟😁
ا/ت منظور تهیونگ رو فهمید...یه بازوش زد...
هیییییی!!!!!!!!!!!
تهیونگ:(خنده...)
برید اتاق مهمون...چیزی خواستید بهم بگید باشه..‌.؟
میخواست کوک رو ببره تو اتاق که تهیونگ کمکش کرد...
مرسی تهیونگ اوپا...جونگکوک خیلی سنگیه‌...
تهیونگ:خواهش میکنم...(این بشر رو که میدونید اصلا مست نمیکنه بکنه هم خیلییی کممم🤏)
تهیونگ به ا/ت کمک میکنه که کوک رو بزارن رو تخت...
شرطاااااا
۳۰ لایک
۳۰ کامنت...
اقاااا چقددد پارتتت زیادددد شدههه
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷۸)

@jeonclaramrjk

دو ستاره در یک آسمان P:1_________________________تنهایی...اف...

@jeonclaramrjk ولی پرنسس...تو همیشه مال منی:>>

@jeonclaramrjkمخاطب میدونه به کی حسودیم میشه...😔

طراح عشق

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط