{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spanish girl:23

عمو ویلیام به استقبالمون اومد.

ویلیام: بچه ها خوش اومدین. بیاین


لبخندی زدم و باهم رفتیم تو. خونه خیلی بزرگی بود رفتیم به اتاق پذیرایی که. خیلی خوشگل بود و چند تا مبل. سفید روبروی پنجره بود که بیرون پنجره حیاط بزرگشون بود خلاصه نشستیم

ویلیام : شنیدم امروز رفتی شرکت درسته ؟

دنیل : آره رفتم کار های. که غقب انداخته شده بود رو انجام دادم

عمو سر تکون داد و به من نگاه کرد

ویلیام: لیلی تو هم از فردا برو شرکت اون شرکت هم. مال توعه

لیلی : البته (لبخند)

که یهو نیکولاس اومد داشت با تلفن صحبت می کرد سری تکون داد. و به گوشیش اشاره. کرد و رفت بیرون

نمیدونم چرا اخمای دنیل رفت تو هم

یهو یه زن مسن که پیش بند پوشیده بود اومد تو


یهو دنیل بلند شد

دنیل : عمه رز. (بغلش کرد )



رز: دنیل پسرم. خوش اومدی

دنیل : عمه رز عمه ای بزرگم که. اینجا زندگی میکنه


بلند شدم. و سلام کردم

رز : تو باید لیلی باشی ، تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشین ببخشید که نتونستم بیام عروسیتون خارج از کشور بودم

لیلی : اینطوری نگین عمه جون


لپ های بامزه ای داشت که میخواستی. بچرونیشون😊 عمه هر دو دستم رو گرفت

رز: چه دختر زیبایی هستی اخخ (دستی کشید رو موهام ) موهای مشکی. و چشم های آبی. و پوست سفید. درست مثل سفید برفی .. خب بهتره بریم غذا بخوریم

دستم رو گرفت و باهم رفتیم سمت غذا خوری نشستیم( من و. دنیل کنار هم کنار دنیل هم عمه بود و روبروی عمه هم نیکولاس ) غذا استیک بود و همه مشغول بودیم. ولی من زن دیگه ای اینجا نمیبینم پس ممکنه دروغ باشه که نیکولاس زن داره. وای وقتی یاد ۲ سال پیش میوفتم اون و هانا توی اون خونه خاک به سرم. یعنی میدونه اون دختره منم. ، این چه سواله معلوم که میدونه داشتم بهش نگاه میکردم که یهو صورتش سمت من چرخید خشکم زد مستقیم داشت نگام می‌کرد. که یهو دنیل دستم رو گرفت بهش نگاه کردم

دنیل : بابا ، به حرفت فکر کردم. من و لیلی برای تعطیلات اینجا میمونیم

خشکم زد یعنی قرار اینجا بمونیم فقط یکم جا خوردم دنیل چیزی نگفته بود

رز: وای اینطوری خیلی خوب میشه میتونیم یه مهمونی بزرگ هم بگیریم


دنیل : همینطوره (لبخند و داشت به نیکولاس نگاه می‌کرد و نیکولاس هم به اون )

این دوتا چشونه دیگه اففف ، بعد از غذا دنیل و عمو ویلیام رفتن اتاق کار و من هم توی آشپزخونه بودم و داشتم با عمه کیک درست میکردیم

رز : تادا تموم شد فقط باید بزاریم توی یخچال. امیلی این نوع کیک رو خیلی دوست داره

لیلی : امیلی؟

رز: دخترم امیلی ، اون کاناداست و چند روز پیش که داشت بسکتبال بازی می‌کرد دستش ضربه دیده بود (لبخند نگرانی)

لیلی: ...........
دیدگاه ها (۱)

spanish girl: 24

spanish girl:22

spanish girl:21

spanish girl:16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط