spanish girl:22
ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو و ۲ تا قهوه سفارش دادیم من مشغول خوندن بودم و هانا همش سرش تو گوشی بود و لبخند میزد
لیلی : داری کتاب میخونی ؟ (آروم )
هانا گوشیش رو به سمتم آورد و یه عکس نشونم داد از استایل امروزش (اسلاید دوم )
هانا : داشتم این رو پست می کردم خوشگله ؟
سرم رو تکون دادم و لبخند زدم
هانا : راستی دیشب خوش گذشت 😈؟
لیلی : ام بد نبود ولی خسته شده بودم حسابی
هانا: او مای گاددددددد یعنی آقا داماد خیلی (ذوق)
الان منظورش رو گرفتم. و یکی زدم به سرش
لیلی : بیشعور فکر کردم مراسم رو میگی ، احح معلومه که کاری نکردیم مگه نمیدونی ازدواج کاریه
هانا : افف ولی بوسه شبتون ترند شده
لیلی : اف هانا ،،، راستی دیشب تو و نیکولاس چتون بود ؟
هانا یهو اخماش رفت تو هم
هانا : هیچی. مگه چمون بود ؟
لیلی: امم🤨
هانا : باشه آقا میگم ، یادته توی اسپانیا بدون هیچ خبری اومدی خونه ام و با یه پسر منو دیدی 😑
لیلی : واییییییییییی آره 😅😅😅😅 خب حالا. مگه با اون پسره کات نکرده بودی چون زن داشت
هانا : خب اون پسره نیکولاسه
لیلی : چییییییییییی(داد )
یهو هانا جلوی دهنمو گرفت همه داشتن مارو نگاه می کردن کم مونده بود بیرونمون بکنن
هانا : ببین دستم رو برمیدارم ولی داد نزن
سرم و تکون دادم و پشما مو جمع کردم ولی چرا زن نیکولاس رو جایی ندیدم عجیبه
هانا : وای ببین ساعت چنده من نوبت نمک تراپی دارم بلند شو بریم
سوار ماشین شدیم و هانا من رو رسوند خونه و. عجله عجله رفت. ساعت ۵ بود گفتم برم آماده بشم که قبلش
کبودی 😚 (دنیل) زنگ زد.
دنیل : ۳۰ دقیقه دیگه میام دنبالت آماده شو
قطع کرد بیشعور
رفتم حموم و دوش ۱۰ دقیقه گرفتم و استایل (اسلاید سوم ) به به و عطر همیشگیم. و زدم و موهام رو حالت دادم و و ریمل زدم و رفتم پایین. منتظر دنیل شدم. مگه نگفت ۳۰ دقیقه دیگه اففف
صدای بوق ماشین ، دنیل اونده رفتم بیرون و سوار شدم
دنیل نگام کرد
دنیل : شیک شدیی
لیلی : همیشه شیک بودم (عشوه)
دنیل لبخند زد کمربندش رو باز کرد( کمربند ماشین خاک تو سرت 😑) اومد جلو با چشم های تعجب بهش نگاه کردم
لیلی : چی ..کار ..میکنی ؟
بعد از چند ثانیه لبخند زد و
سرش رو چرخوند و کمربندم رو بست.
آخه یارو تو میخواستی کمربندم رو ببندی چرا انقدر نزدیک میشی افف شیشه رو دادم پایین
صدای خنده های دنیل میومد
سرم رو چرخوندم. سمتش با اخم بهش نگاه کردم
لیلی : به چی میخندی ؟ (اخم)
دنیل : هیچی فقط کیوت شدی (خنده )
لیلی : چی ؟
دنیل : لپ هات قرمز شدن
خودم رو توی آینه ماشین نگاه کردم چرا گوجه فرنگی شدم ؟ به خاطر اون افففف
و بعد از ۱۰ دقیقه رسیدیم رفتیم توی عمارت خیلی خیلی بزرگ
ویلیام:.....
لیلی : داری کتاب میخونی ؟ (آروم )
هانا گوشیش رو به سمتم آورد و یه عکس نشونم داد از استایل امروزش (اسلاید دوم )
هانا : داشتم این رو پست می کردم خوشگله ؟
سرم رو تکون دادم و لبخند زدم
هانا : راستی دیشب خوش گذشت 😈؟
لیلی : ام بد نبود ولی خسته شده بودم حسابی
هانا: او مای گاددددددد یعنی آقا داماد خیلی (ذوق)
الان منظورش رو گرفتم. و یکی زدم به سرش
لیلی : بیشعور فکر کردم مراسم رو میگی ، احح معلومه که کاری نکردیم مگه نمیدونی ازدواج کاریه
هانا : افف ولی بوسه شبتون ترند شده
لیلی : اف هانا ،،، راستی دیشب تو و نیکولاس چتون بود ؟
هانا یهو اخماش رفت تو هم
هانا : هیچی. مگه چمون بود ؟
لیلی: امم🤨
هانا : باشه آقا میگم ، یادته توی اسپانیا بدون هیچ خبری اومدی خونه ام و با یه پسر منو دیدی 😑
لیلی : واییییییییییی آره 😅😅😅😅 خب حالا. مگه با اون پسره کات نکرده بودی چون زن داشت
هانا : خب اون پسره نیکولاسه
لیلی : چییییییییییی(داد )
یهو هانا جلوی دهنمو گرفت همه داشتن مارو نگاه می کردن کم مونده بود بیرونمون بکنن
هانا : ببین دستم رو برمیدارم ولی داد نزن
سرم و تکون دادم و پشما مو جمع کردم ولی چرا زن نیکولاس رو جایی ندیدم عجیبه
هانا : وای ببین ساعت چنده من نوبت نمک تراپی دارم بلند شو بریم
سوار ماشین شدیم و هانا من رو رسوند خونه و. عجله عجله رفت. ساعت ۵ بود گفتم برم آماده بشم که قبلش
کبودی 😚 (دنیل) زنگ زد.
دنیل : ۳۰ دقیقه دیگه میام دنبالت آماده شو
قطع کرد بیشعور
رفتم حموم و دوش ۱۰ دقیقه گرفتم و استایل (اسلاید سوم ) به به و عطر همیشگیم. و زدم و موهام رو حالت دادم و و ریمل زدم و رفتم پایین. منتظر دنیل شدم. مگه نگفت ۳۰ دقیقه دیگه اففف
صدای بوق ماشین ، دنیل اونده رفتم بیرون و سوار شدم
دنیل نگام کرد
دنیل : شیک شدیی
لیلی : همیشه شیک بودم (عشوه)
دنیل لبخند زد کمربندش رو باز کرد( کمربند ماشین خاک تو سرت 😑) اومد جلو با چشم های تعجب بهش نگاه کردم
لیلی : چی ..کار ..میکنی ؟
بعد از چند ثانیه لبخند زد و
سرش رو چرخوند و کمربندم رو بست.
آخه یارو تو میخواستی کمربندم رو ببندی چرا انقدر نزدیک میشی افف شیشه رو دادم پایین
صدای خنده های دنیل میومد
سرم رو چرخوندم. سمتش با اخم بهش نگاه کردم
لیلی : به چی میخندی ؟ (اخم)
دنیل : هیچی فقط کیوت شدی (خنده )
لیلی : چی ؟
دنیل : لپ هات قرمز شدن
خودم رو توی آینه ماشین نگاه کردم چرا گوجه فرنگی شدم ؟ به خاطر اون افففف
و بعد از ۱۰ دقیقه رسیدیم رفتیم توی عمارت خیلی خیلی بزرگ
ویلیام:.....
- ۱.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط