گاهی که غرق خیال خوش ودلنوشته های شیرین وزیبایت هستم ومحو

گاهی که غرق خیال خوش ودلنوشته های شیرین وزیبایت هستم ومحو تماشایشان ناگهان کلمه ای ویا جمله ای ویا چیزی شبیه به اینها تمام طعم شیرین نشسته به کامم را چنان تلخ میکند واز خود بیخودم میکند که نگو ونپرس ،ناگهان از ان ادمی که مظلومانه ودرتنهایی هایش سرگرم لحظات شیرین ودلنشین است تبدیل میشوم به عاجزی درمانده وبی پناه که دلش میخواهد زمین وزمان را برهم بزند وچون نمیتواند
بغض میکنم واز نگه داشنش درمانده وعاقبت جاری میشود اشکهایی که سوی
چشمانم را گرفته ،واین زمانیست که چیزی دلیل ان شده که گمان کنم تو دل بردیگری بسته ای ویا متعهد به دیگران تو نیستی ببینی که من باخودم اینزمانها چقدر نامهربانی وظلم میکنم ،
نیستی ببینیی که چگونه کسی میمیرد
وباز جان میگیرد ،نیستی که ببینی ام
تا دلت برحم آید و‌خلاصم کنی ازاین هجران وبیخبری ‌..‌.
#بدادم.برس.رفیقم
دیدگاه ها (۰)

فقط میخوام بگم که من اگه درست اگه غلط تمام زندگیمو‌ اینکه می...

میشه بگی مخاطبت کیهخواهش میکنم 😔✋

من هرگز نمیتونم ازحتی دشمنم کینه بدل بگیرم برای همین همیشه ب...

در چشمهایم اشکی به ماتم نشسته ودر قلب غمی لانه کرده از این ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط