{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان اما ادواردز از دختربچهای شروع میشه که قلبش پر ا

داستان اِما ادواردز از دختربچه‌ای شروع می‌شه که قلبش پر از عشق بود.اِما فقط ۱۰ سال داشت که سرطان خون گرفت.پدر و مادرش، آلینا و آرون، در تمام مراحل درمان کنارش موندند و همه وجودشون امید به خوب شدن دخترشون داشت.
اما در ژوئن ۲۰۲۳، دنیا براشون زیر و رو شد.پزشکا به اونا گفتند که سرطان اِما دیگه قابل درمان نیست و او احتمالاً فقط چند روز دیگه زنده اس

در میان تمام آن دل‌شکستگی، اِما یک آرزوی آخر داشت—آرزویی ساده، پاک و زیبا. اِما می‌خواست با بهترین دوستش، دنیل مارشال (که همه اونو دی‌جی صدا می‌زدند) ازدواج کنه. این دو از بچگی با هم صمیمی بودند و پیوندی شیرین و معصومانه داشتند. حتی یه بار توی مدرسه، وسط ناهار، سعی کرده بودند با هم “ازدواج” کنند.

وقتی عزیزانش این آرزو را شنیدند، لحظه‌ای تردید نکردند. کمتر از دو روز بعد، اونا یه مراسم ازدواج واقعی برپا کردند—با لباس سفید، گل، موسیقی و ۱۰۰ مهمان—همه با کمک دوستان و غریبه‌های مهربانی که فقط می‌خواستند رویای او را به حقیقت تبدیل کنند.

در ۲۹ ژوئن ۲۰۲۳، در باغ مادربزرگش، اِما در حالی که دستش در دست پدرش بود، با چهره‌ای سرشار از شادی در راهرو قدم زد. یکی از دوستان مراسم را اجرا کرد. کسی آیه‌ای از کتاب مقدس خواند. بهترین دوستش در نقش ساقدوش کنارش ایستاد. معلم کلاس سومشان داستان آشنایی اِما و دی‌جی را تعریف کرد و روزشان را با عشق و خاطرات شیرین پر کرد

فقط ۱۲ روز بعد، در ۱۱ ژوئیه، اِما در حالی که در عشق همه کسانی که می‌شناختندش غرق بود، از دنیا رفت.
دیدگاه ها (۰)

#پارت_دوم 𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙زک جلو اومد دستشو در گردن دوستش حلقه ک...

P/3(Rose)صدای موسیقی زیاد بود و هرکس توی عالم خودش بود. عده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط