پارتدوم

#پارت_دوم

#پارت_دوم
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
زک جلو اومد دستشو در گردن دوستش حلقه کرد و اونو به سمت پله هایه ورودی دانشگاه کشوند بعد. از ایستادن جلو درب در حالی که بقیه از کنارشون رد میشدن زک برایه لحظه ای فشار بیشتری. به گردن دوستش لیام آورد و خندید
زک:ببینم آدامز آماده دراما و دردسر هستی؟
لیام نگاهی به دوستش انداخت هر وقت زک اونو با فامیلیش. خطاب میکرد. حسی قدرت و پشیمانی بهش دست میداد پوزخندی زد و سرشو پایین گرفت دوباره روب. زک برگردوند
لیام: من از وقتی با پسر. رایدن فیلینگ دوستش شدم دردسرو قبول کردم
زک جلوی خندشو. گرفت. و دستشو از گردن دوستش رها کرد و جلو. رفت رویه پله اول. ایستاد و دستشو به سمت لیام گرفت.
زک:خب پس عشقم بریم داستان عاشقونه بسازیم¿
لیام با چشمانی گشاد نگاه کرد و دوباره خندید زیر لب احمقی گفت و بعد دست دوستشو پس زد و از کنارش. رد شد. بلند داد زد
لیام: من قصد ادامه تحصیل دا.....
اخ سرم
لیام به پایین نگاه کرد یه دختر با موهایه آبی داشت کتاباشو. که از زیپ باز کیفش ریخته بودن جمع می‌کرد عینکشو. برداشت و سریع فرار کرد و وقتی از بغل. لیام رد شد عذر خواهی کرد لیام با تعجب به دختر مو ابی نگاه میکرد که در فرار از افکار خودش بود
نگاهی به دوستش انداخت. اما زک. نگاهه
(این دیگه کی بود ). رو تحویل اون داد
لیام بیخیالش شد و شروع به حرکت کرد. زک برای اینکه از دوستش عقب نمونه قدم. بلند و سریع تری برمیداشت
وقتی وارد دانشگاه شدن دنیایه بین اونا به ۲ بخش. تقسیم شد
قسمت لیام آدامز و قسمت زک فیلینگ
درسته اونا جفتشون آرزوشو داشتن بیان اینجا اما الان. هدف ها فرق. کرده. زک. فقط دختر و پسرا رو دیدی میزنه. داره از الان برایه پارتی بازی‌اش فکر میکنه برنامه. میچینه
اما لیام فقط سختی و بدبختی میبینه اگه نمره کمی بگیره و بیوفته مجبور میشه که. ترک کنه چیزی که دوست داره رو این بلیط رهایی اون از دست پدرش بود و برای رسیدن به ارزوهاش

اگه پارت بعدی خواستین بگین
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱ #پشت غرورت«فکر کردی من مُردم؟»اما خشکش زده بود.دختری...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

رز ابی من ♡:)part.5.(اول عکسا بعد بخش چهارم )بخش چهارم ♡~~ما...

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

شروع ات دختر ریندو بود مامانش تو یک سالگی از دست داد به علت ...

قسمت بیست و یک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p82سینی از دستش رها شد.نینا بدون فکر خود...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط