{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART۵

PART۵
[ویو آرین]
وقتی چشمام رو باز کردم اولین چیزی که دیدم شمشیری بود که ازش خون می چکید.
وقتی سرم رو بالا گرفتم قامت پسری جذاب با لباس های سلطنتی دیدم که یهو دستم رو گرفت و دنبال خودش کشید
یهو وایستادم....

آرین: تو کی هستی که بدون اجازه دستم رو میگیری؟

آرین: همه ی مردم کره اینقدر بد اخلاقن؟

آرین: یه تشکر هم از خودت نکن، من اصلا ازت کمک نخواستم!

[ویو دوهی. خودم]

جونگکوک اولین بار بود که اینقدر بهش توهین شده بودولی باز هم بدون هیچ احساسی جواب داد..

جونگکوک: اگه نجاتت نمیدادم الان زنده نبودی

آرین: من ازت نخواستم نجاتم بدی

همون موقع نارا سر میرسه و میپره بغل آرین....

نارا: بانوی من، حالتون خوبه، صدمه دیدید، یهو کجا رفتید، خیلی نگرانتون شدم!؟

آرین: هی نارا نفس بگیر تازه حالمم خوبه

آرین دست نارا رو گرفت و قبل از خارج شدن روبه جونگکوک کرد و گفت...

آرین: دیگه نجاتم نده

و قبل از اینکه محلت حرف زدن به جونگکوک بده از اونجا دور میشه

[ویو جونگکوک]
داشتم از بازار رد میشدم که صدای دخترونه ای شنیدم که میگفت نیا جلو وقتی نگاه کردم دیدم یه پسر سعی میکنه
یه دختر رو لمس کنه با شمشیرم سرش رو از بدنش جدا کردم
وقتی به چهره دختر نگاه کردم اون... اون پرنسس چین بود وقتی منو دید نشناختم و کلی بهم توحین کرد و راهشو کج کرد و رفت به سمت قصر پدرم، هه پرنسس نمیدونه من پرنس کره هستم، باشه پرنسس بچرخ تا بچرخیم....

[ویو دوهی، خودم]

آرین به قصر رسیده بود و رو به روی امپراطور قرار گرفته بود

آرین: درود امپراطور، من پرنسس آرین از چین هستم

لیانگ ژنگ: اوه بله پرنسس خوشحالم که میبینمتون

آرین: همچنین امپراطور

لیانگ ژنگ: پرنسس شنیدم تو بازار به مشکل خوردین حالتون خوبه؟

آرین: آ.... بله به مشکل خوردم ولی حالم خوبه

لیانگ ژنگ: خوبه که خوبین پرنسس، آها راستی پسرم پرنس جونگکوک از این به بعد از شما محافظت میکنه

[ویو آرین]

امپراطور با دست به پشتم اشاره کرد وقتی برگشتم این... این که....

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

PART 6[ویو آرین]وقتی برگشتم این... این همون پسره بود!همون پس...

PART 7[شب، ویو آرین]نارا موهام رو شونه میکرد.نارا: بانوی من،...

PART 4[ویو نارا] برگشتم ببینم پرنسس داره چیکار میکنه، ولی.. ...

PART3[نیمه شب ویو آرین] به سمت کره حرکت کرده بودیم، همچی عاد...

PART13[ویو جونگکوک]امپراطور منو به اتاق جنگ قصر صدا کرد.روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط