{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"نمی‌دانست جان مرد بند جان اوست، آن مه‌روی دوست‌داشتنی نم

"نمی‌دانست جان مرد بند جان اوست، آن مه‌روی دوست‌داشتنی نمی‌دانست و وای بر حالش اگر برایش افشا میشد که تار به تار از سپید ابریشمهایش جان پس از جان از جانِ جانانش میگیرد!'
_سرخپوش
دیدگاه ها (۰)

"شاید فکر کنی توی مسیر زندگیت تنها‌ترینی! اما من آخر تموم مس...

"تو ستاره ها رو تماشا میکردی، با نور ستاره ها مسخ میشدی.. و ...

برگرد همه کس من

همه نیاز به وقت دارن حتی ادم های معروف

هیولا

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

p4تهیونگ به بیمارستان برگشت.جیمین جلوی در اتاقش منتظرش بود.=...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط