رفتنت قصه تلخیست که در دل دارم

رفتنت قصه تلخیست که دَر دل دارم
دوسه تا عکس کمی شعر که بَر دل دارم
گاه بی گاه برای تو دلم میگیرد
وحی بر من شده اینبار دلم میمیرد
دل من لک زده آن گوشه لبخندت را
چشمُ آن مویِ پریشان شده در بندت را
چه به روزِ منو آن عشقِ عیانت آمد؟
چه به حال تو و آن زلفِ کمانت آمد؟
من که حیران تو بودم تو چنینم کردی
به چه ایراد مرا خانه نشینم کردی؟
ماندنت خاطره ای بود که دَر سر دارم
ورنه این عذرُ بهانه همه از بَر دارم . . ؛ 🍂
دیدگاه ها (۰)

زمستان است وچشم کوچه از انتظارت ، سپید!پرنده ی مهاجرم!بگو با...

در اووج عاقِـل بـودن دیوانِگیـ رخ میدهد ! (:

خب پف*یوز بجا عکس گرفت خم شو برش دار😑

گذر کردم از کنارت ، بِ شکلِ غریبه‌ترین آشنایت . . .وای بر من...

جان پرورم گهی که تو جانان من شویجاوید زنده مانم اگر جان من ش...

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

دختر جهنمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط