پلیس من...p۹
𝕄𝕪 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖...
ویو کوک: چهره اش توی خواب هم ...بازم جذابه آه...
چشماش رو بست و بعد مدتی خوابش برد
اتاق تاریک بود دستشو روی ترقوه اش و بعد روی گردنش کشید صدای نفس های تند می یومد زمزمه کرد:
داری دیوونه ام می کنی کیم تهیونگ لبشو روی لبش گذاشت چشمای تهیونگ توی اون تاریکی بدحور با روح و روانش بازی می کرد دستشو لایه موهای نرم تهیونگ کرد همچنان با عطش می بوسیدم
ته: عا کوک...
کوک:جانم؟
ته: دیوونه ام می کنی
کوک: قصدم همینه...(زمزمه)
لبشو روی گردن تهیونگ گذاشت پس روع کرد کبس مارک گذاشتن صدای تهیونگ اشتیاقشو بیشتر می کرد
صدای زنگی اومد با شتاب پرید و شروع کرد نفس نفس زدن به ساعت گوشیش نگاه کرد ۷ صبح بود زنگ مزخرف اش رو قطع کرد سرشو توی دستش گرفت
جونگ کوک: این چه خوابی بود که دیدم...
بعد یه مدت بلند شد چشمش به تهیونگ خورد که هنوز خواب بود
خواب توی ذهنش مرور شد
کوک: وات ده فا• که...
نگاهش از تهیونگ گرفت و رفت حموم
چند روز بعد:
ساعت ۱۰ شب بود و هنوز جونگ کوک برنگشته بود نه گوشی اش رو بر می داشت و نه خبری ازش بود
تهیونگ پالتویی پوشیده بود و با نگرانی خیابون ها رو زیر و رو می کرد
ته: بردار دیگه لعنتی
دوباره شماره جونگ کوک گرفت ولی بازم بی فایده بود
به بار نزدیک خونه شوند رفت بوی الکل و سیگار و صدای آهنگ اذیت اش می کرد
ته:چه اینجا مزخرفه...
اطراف رو نگاه کرد چشمش خورد به پسری که پشت میزی نشسته بود اون هیکل و استایل رو خوب می شناخت سریع رفت سمتش
ته: هی جونگ کوک
جونگ کوک آروم سرشو بلند کرد به تهیونگ نگاه کرد:
اومدی ته تهیونگ...(مست)
ته: اینجا چیکار می کنی؟ چرا گوشیتو جواب نمیدی؟(نگران و یکم عصبی)
جونگ کوک لیوانشو سر کشید و دوباره برای خودش مشروبی ریخت و تا اومد بخوره تهیونگ لیوانو ازش گرفت
ته: هی با تو ام
کوک: ته...اذیتم نکن
شرط:بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
ویو کوک: چهره اش توی خواب هم ...بازم جذابه آه...
چشماش رو بست و بعد مدتی خوابش برد
اتاق تاریک بود دستشو روی ترقوه اش و بعد روی گردنش کشید صدای نفس های تند می یومد زمزمه کرد:
داری دیوونه ام می کنی کیم تهیونگ لبشو روی لبش گذاشت چشمای تهیونگ توی اون تاریکی بدحور با روح و روانش بازی می کرد دستشو لایه موهای نرم تهیونگ کرد همچنان با عطش می بوسیدم
ته: عا کوک...
کوک:جانم؟
ته: دیوونه ام می کنی
کوک: قصدم همینه...(زمزمه)
لبشو روی گردن تهیونگ گذاشت پس روع کرد کبس مارک گذاشتن صدای تهیونگ اشتیاقشو بیشتر می کرد
صدای زنگی اومد با شتاب پرید و شروع کرد نفس نفس زدن به ساعت گوشیش نگاه کرد ۷ صبح بود زنگ مزخرف اش رو قطع کرد سرشو توی دستش گرفت
جونگ کوک: این چه خوابی بود که دیدم...
بعد یه مدت بلند شد چشمش به تهیونگ خورد که هنوز خواب بود
خواب توی ذهنش مرور شد
کوک: وات ده فا• که...
نگاهش از تهیونگ گرفت و رفت حموم
چند روز بعد:
ساعت ۱۰ شب بود و هنوز جونگ کوک برنگشته بود نه گوشی اش رو بر می داشت و نه خبری ازش بود
تهیونگ پالتویی پوشیده بود و با نگرانی خیابون ها رو زیر و رو می کرد
ته: بردار دیگه لعنتی
دوباره شماره جونگ کوک گرفت ولی بازم بی فایده بود
به بار نزدیک خونه شوند رفت بوی الکل و سیگار و صدای آهنگ اذیت اش می کرد
ته:چه اینجا مزخرفه...
اطراف رو نگاه کرد چشمش خورد به پسری که پشت میزی نشسته بود اون هیکل و استایل رو خوب می شناخت سریع رفت سمتش
ته: هی جونگ کوک
جونگ کوک آروم سرشو بلند کرد به تهیونگ نگاه کرد:
اومدی ته تهیونگ...(مست)
ته: اینجا چیکار می کنی؟ چرا گوشیتو جواب نمیدی؟(نگران و یکم عصبی)
جونگ کوک لیوانشو سر کشید و دوباره برای خودش مشروبی ریخت و تا اومد بخوره تهیونگ لیوانو ازش گرفت
ته: هی با تو ام
کوک: ته...اذیتم نکن
شرط:بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
- ۱.۸k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط