{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ...

صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ...
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم
آهسته زير لب ...
چيزی، حرفی، سخنی بگويد !

#خسروشکیبایی #مرگ #مدارا #پادکست #دکلمه
دیدگاه ها (۱)

ازین آدمارو داری؟_گفتم : بودنت خیلی اذیتم میکنه_گفت : چرا؟ م...

دنیا ؛ به "شایستگی هایت" پاسخ میدهد نه به " آرزوهایت "پس شای...

بابالنگ درازِ عزیزمکسی که در زندگی اش کسی را از ته قلبش دوست...

مرگ ، پشتِ سرمان بود...نمی دانستیمبوسه ی آخرمان بود نمی دانس...

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

بعضى جنگ ها بيرون از آدم نيستند؛درست وسط ذهن شروع مى شوند. ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط