{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانی آرزوها ساده بودند؛

زمانی آرزوها ساده بودند؛

چند خواسته‌ی کوچک که فکر می‌کردیم با کمی تلاش به دست می‌آیند.

اما زندگی کم‌کم طوری جلو رفت که حتی همان آرزوهای ساده هم

یکی‌یکی دورتر شدند.

آدم کار می‌کند، می‌دود، خسته می‌شود…

اما هرچه جلوتر می‌رود، می‌بیند فاصله با آرزوهایش بیشتر شده، نه کمتر.

چیزهایی که قرار بود روزی داشته باشیم،

کم‌کم تبدیل شدند به حسرت‌هایی که فقط در ذهنمان می‌چرخند.

و تلخ‌ترین قسمت ماجرا این است که

گاهی آرزوهایمان نه به خاطر نخواستن ما،

بلکه زیر سنگینی زندگی

آرام و بی‌صدا بر باد می‌روند
دیدگاه ها (۳)

زمانی خرید کردن فقط برای رفع نیاز نبود؛گاهی آدم چیزی می‌خرید...

دخمل نازم 😍

شاید خیلی‌ها نفهمند پشت لبخندهای ساده‌ی امروزچند شب بی‌خوابی...

بررسی شعر «رفتگان» از (تس)احضار غایبانبخش نخستــــــــــــــ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵¹بعد خیلی آروم گفت:تهیونگ..همه‌ی اعضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط