{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ⁷⁹


می سون :باشه دخترم ... من میرم ، هروقت خواستی حرف بزنی هم من و هم یونگی هستیم باشه ؟
ات ✨ باشه ... ممنونم ازتون .
مادرجون روی زخممو بوسید و بلند شد .
و رفت سمت یونگی و در گوشش اروم چیزی گفت و یونگی هم با سرش تایید کرد و بعد مادرجون از اتاق رفت بیرون و یونگی هم امد سمتم و کنارم رو تخت نشست و سینی رو بینمون گذاشت .
برگشتم تا رو به روش باشم . سرشو بالا اورد و با دلخوری و ناراحتی بهم نگاه کرد .
یونگی 🪽 با منم حرف نمیزنی ؟
چیزی نگفتم و سرمو پایین گرفتم که چونمو گرفت و اروم سرمو بالا اورد .‌
یونگی 🪽 مگه قرار نبود هرچی که تو دلت بود و اذیتت میکرد و بهم بگی ؟ پس چرا الان نمیگی ؟ ... باشه اصلا به من نگو .... ولی حداقل به مامانم بگو ... نگران نباش اون بهم نمیگه که تو چیا گفتی .
ات ✨ من منظورم این نیست که نخوام باهات حرف بزنم .... فقط الان ... نمیتونم حرف بزنم چون ...
چون اگه بگم ممکنه ناراحت شی . سکوتی کوتاه برقرار شد که یونگی شکستش .
یونگی 🪽 چون ؟
سکوت کردم . نفس عمیقی کشید و نگاهشو ازم گرفت و دستشو از روی چونم برداشت و سمت کاسه برد .
یونگی 🪽 باشه اینم نگو .
کمی نودل برداشت و سمت دهنم اورد .
یونگی 🪽 دهنتو باز کن .
ات ✨ خودم میخورم .
یونگی 🪽 باهام که حرف نمیزنی تا من گوش بدم ... حداقل بزار غذاتو من بدم .
ات ✨ ب..باشه .
دهنمو باز کردم و اونم نودلو تو دهنم گذاشت . همینطوری داشت تو سکوت بهم غذا میداد بدون اینکه به چشمام نگاهی بکنه . خب حقم داره ناراحت بشه . ولی اگه من بهش بگم که بازم دلم میخواد بمیرم بیشتر ناراحت میشه .
ات ✨ خودتم بخور.
یونگی 🪽 من نمیخوام ... اول تو سیر شو .
ات ✨ من سیرم ... تو بخور ... نخوری منم نمیخورم .
لحظه ای چشماشو بست و دوباره بازشون کرد .
یونگی 🪽 باشه .
کمی نودل برداشت و سمت دهن خودش برد و خورد و دوباره نودلارو به من داد . کاسه خالی شده رو توی سینی گذاشت و سینی رو گذاشت روی میز .
ات ✨ مرسی .
بالاخره بهم نگاه کرد .
یونگی 🪽 میخوای بریم بیرون و یه دور بزنیم تا حال و هوات عوض بشه ؟
ات ✨ اره .
بلند شد و رفت سمت کمد که نگاه من به ساعت افتاد .
ساعت ۸:۵۰ دقیقه بود .
ات ✨ یونگی .
یونگی 🪽 جانم .
ات ✨ مامان بابام ... رفتن ؟
یونگی 🪽 اره رفتن .
ات ✨ خوبه .
اروم بلند شدم و رفتم پیشش و از کمدم یدونه کت مشکی برداشتم .
ات ✨ همین خوبه ... تو ماشینیم دیگه ... حال ندارم لباس عوض کنم .
نگاهی به لباسایی که تو دستش بود کرد و اروم گفت.
یونگی 🪽 باشه .
لباسارو تو کمد برگردوند و خودشم از تو کمد یه کت مشکی برداشت و پوشید و امد سمتم و دستمو گرفت و از اتاق رفتیم بیرون . از پله ها پایین رفتیم و از خونه خارج شدیم و سمت ماشن رفتیم . یونگی درو باز کرد که من نشستم تو ماشین و درو بست و ماشینو دور زد و خودش نشست پشت فرمون و ماشینو روشن کرد و از حیاط خارج شدیم . یونگی شیشه سمت منو کمی پایین داد که باد خنکی به صورتم خورد و لحظه ای چشمامو بستم .
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
دیدگاه ها (۱۱)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁷⁸بلندم کرد و منو برد و نشوند رو ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁷⁷دوباره منو به اغوش گرفت و بوسه ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶⁵من و بیشتر به خودش فشرد و اروم ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶⁰یونگی در و باز کرد که توی اتاقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط