{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر پای عشق،

زیر پای عشق،
نه با فریاد...
با لبخندی خاموش،
شکستم.

آمدند با دستانی گرم،
اما دل‌هایی یخ‌زده…
مرا نخواستند به خاطر "من"
که به خاطر پناه از شب‌های بی‌پناهی‌شان.

در آغوششان، گم شدم
نه چون عاشق بودم
بلکه چون نیازی گذرا بودم؛
مرهمی موقتی
بر زخمی که مال من نبود...

و آنکه "عشق" را زمزمه می‌کرد،
دستی داشت از جنس طوفان
و نوازشش،
بوی تسمه‌ای می‌داد
که روحم را، شب‌به‌شب
در تاریکی حلق‌آویز می‌کرد...

من،
میان خنده‌هایی دروغین،
آرام مُردم؛
نه با مرگ...
بلکه با زنده‌ماندن در بی‌مهری

و اکنون...
نه فریاد دارم، نه اشک
فقط شعری بی‌صدا
که درونم تکرار می‌شود:
"کاش عشق... درد نداشت."


(اثر من)
دیدگاه ها (۱)

(:❤️‍🩹

ناگهان کور شد لیلی، دل ساکت و پر از غمبه گوشش رسید نغمه، ز ش...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو لیلی ___---یه ماه ...

پارت ۳صبحِ روزِ دوم، زودتر از روزِ قبل بیدار شدم. نه به خاطر...

عهد خونین و گل رزpart: 6 «آخر» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط