{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیم ها زمستون ها مادرها شب ها

قدیم ها، زمستون ها، مادرها، شب ها،
لباس ها رو پهن میکردن روی بند،
صبح که بیدار میشدن میدیدن برف اومده
تا کمر، لباس ها یخ زده!

اون وقت میاوردن تو اتاق تا یخش باز بشه،
و دوباره خیس خیس رو بخاری خشک‌میکردن
یادش بخیر 😌

آرزوی دیدن یک همچین صحنه ای را براتون دارم
#سلام
دیدگاه ها (۰)

یک دانه کبریت را روشن کن و کف دستت بگذار... می‌سوزاند نه؟ده ...

*‍ بوی یلدا را میشنوی؟🍉🍉🍉انتهای خیابان آذر ...🍁🍁باز هم قرار ...

ای ماه جهانبه یار من میمانی... ‌‌‎‎‎‎‎ ‌‌

کاش دل کندن مثل دل بستن آسان بود‌‌‌‎‎‎‎‎ ‌‌

دوپــارتــی جــونــگــکــوک^(پارت۱)

#شراب_سرخPart:⁶²رفتم سمت در کلبه و داشتم باز میکردم کههههههه...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط