پارت ۳۰
پارت ۳۰
پدرم حقیقت آخر را گفت.
خون من معمولی نبود.
من نیمهانسان و نیمهخونآشام بودم.
به همین دلیل گروههای مختلف دنبال من بودند.
خون من میتوانست قدرت یک خونآشام را چند برابر کند.
_پس من یک سلاحم؟
پدرم سرش را تکان داد.
_نه.
جونگکوک دستم را گرفت.
_تو هیچوقت سلاح نبودی.
پدرم نگاهش کرد.
_و همین چیزی است که آنها نمیفهمند.
پدرم حقیقت آخر را گفت.
خون من معمولی نبود.
من نیمهانسان و نیمهخونآشام بودم.
به همین دلیل گروههای مختلف دنبال من بودند.
خون من میتوانست قدرت یک خونآشام را چند برابر کند.
_پس من یک سلاحم؟
پدرم سرش را تکان داد.
_نه.
جونگکوک دستم را گرفت.
_تو هیچوقت سلاح نبودی.
پدرم نگاهش کرد.
_و همین چیزی است که آنها نمیفهمند.
- ۲۲۲
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط