اینم از پارت جدید برای شما
اینم از پارت جدید برای شما🎀
my dady
.....................................................................
پارت ۵
دیدم معلم اومده داشتم میرفتم بشینم که گفت
&:آقای جئون چه وقت اومدن سر کلاسه؟
_:ببخشید یه تلفن مهم داشتم
&:این بار اشکال نداره ولی دفعه ی بعد نمیبخشم بچه ها گوش کنین من سر سروقت اومدن به کلاس وسواس دارم باید زمان تعیین شده تو کلاس باشید فهمیدید؟(فهمیدید رو با صدای بلند گفت)
بچه ها:بلهههه(بلند)
رفتم سر جام نشستم.
ا.ت:
بعد چند ساعت مدرسه تموم شد و رفتم خونه درو باز کردم رفتم تو دیدم بابام هنوز نیومده داداشمم داره شام درست میکنه.
+:سلام من اومدم
×:سلام آبجی قشنگم برو لباساتو عوض کن تا بیای شام حاضره(لبخند شیطانی)
از این خنده هاش معلومه یه کاری میخواد بکنه بیخیال شدم و رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم اومدم بیرون لباس پوشیدم یزره تو آینه برا خودم چص اومدم بعد رفتم پایین که دیدم تهیونگ میزو خوشگل چیده.
+:اووو داداشم چه کرده
×:طعمشو ندیدی(لبخنده شیطانی)
نشستم سر میز چون گشنم بود فقط میخواستم سریع بخورم پس شروع کردم به خوردن، اولین قاشقو که گذاشتم دهن حس کردم از کو*نم داره آتیش میزنه بیرون در این حد تند بود دهنم داشت آتیش میگرفت با عصبانیت بهش نگا کردم هر لحظه امکان این بود که چاقو رو بردارم بکشمش ولی برعکس من اون داشت قهقهه میزد در حدی که کم مونده بود شلوارشو خیس کنه.
+:خرررررررررر سوختم(داد)
×:خودم خواستم بسوزی(داره میمیره از خنده)
+:بابا الان من شام چی بخورم گشنمه(عصبی)
×:به من چه میخواستی صب اونجوری نکنی🤷♂️
+:حقت بود(جیغ جیغ کنان)
رفتم سمتش و در لحظه بشقاب غذاشو قاپیدم و بدو رفتم طرف اتاقم که اونم عین یوزپلنگ افتاده بود دنبالم ولی من سریع تر رسیدم اتاقمو درو قفل کردم که داد و بیدادش از پشت در شروع شد
×:گاو عنتر عن خر بیا بیرون غذامو بهم پس بده وگرنه درو میشکنم میام تو(داد)
+:به کی*رم تا تو بخوای درو بشکنی من غذاتو خوردم
×:نههههههه ببین باور کن بخوری میکشمت
یه قاشق پر از غذا گذاشتم دهن و گفتم
+:چشم داداش گلم(دهن پر)
(تهیونگ فهمید که غذای نازنینش داره توسط یک گاو خورده میشه😔🔪)
×:آهاااااای مگه با تو نیستم غذامو نخور گاااااو
منم که عین خیالم نبود و فقط داشتم از غذا لذت میبردمو به التماس و فوشاش گوش میدادم و میخندیدم که یهو دیدم دیگه صدا قطع شد اهمیت ندادمو قاشق آخرم گذاشتم دهنم که در باز شد و یه گاو خیلی عصبانی اومد تو و با دیدن اینکه هیچی از غذای نازنینش نمونده به منه بدبخت حمله کرد
اومد سمتم و انگشتاشو گذاشت رو پهلوهام و قلقلک داد
+:تورو خداااا بسه تهیوووونگ دارم میمیرم توروخدا الاناس بشاشم ولم کنننن
×:نه تا من تورو نکش....(حرفش نصفه موند)آآیییییی وحشی موهامو ول کنننن
+:نمیخوام تا تو باشی منو قلقلک ندی
×:ول کن موهامو کندی
+:به یه شرط
×:هاا؟
+:بعد از اینکه موهاتو ول کردم کاری باهام نداشته باش خب؟
×:اوکی باشه باشه فقط تو موهامو ول کن
موهاشو ول کردم که با عصبانیت لب زد
×:خر گاو الاغ عن
+:لطف داری منم دوست دارم
ظرف غذاشو برداشت و رفت.
رفتم رو کاناپه نشستم با گوشیم ور میرفتم و تازه یادم افتاد شماره لونا رو نگرفتم اشکال نداره فردا میگیرم
ویو کوک
بعد تموم شدن مدرسه رفتم خونه درو باز کردم
_:سلام من اومدم
م.ج: سلام عزیزم حتما گشنته مادر برو لباساتو عوض کن بیا غذا بخور
_:باشه(مامانشو بوس کرد و رفت)
رفتم اتاقم لباسامو درآوردم رفتم یه دوش کوتاه گرفتم و اومدم بیرون موهامو شونه کردم لباسمو پوشیدم و رفتم پایین دیدم مامان و بابام نشستن سر میز و منتظر منم رفتم جلوتر که دیدم روی میز پر غذاست و همشم مورد علاقه منه
_:سلام بابا خوبی بهههههه مامانم چه کردهههه دستت درد نکنه
م.ج: خواهش میکنم
پ.ج:سلام مرسی پسرم تو خوبی مدرسه چطور بود؟
_:خوب بود راستی بابا میخواستم یه موضوعی رو بهت بگم
پ.ج: بگو میشنوم
_:خب راستش....
امیدوارم خوشتون اومده باشه♡
شرایط پارت بعد ۱۰ تا لایک و ۸ تا کامنت.
شرایط رو برسونیدااا وگرنه نمیزارم😁🔪
my dady
.....................................................................
پارت ۵
دیدم معلم اومده داشتم میرفتم بشینم که گفت
&:آقای جئون چه وقت اومدن سر کلاسه؟
_:ببخشید یه تلفن مهم داشتم
&:این بار اشکال نداره ولی دفعه ی بعد نمیبخشم بچه ها گوش کنین من سر سروقت اومدن به کلاس وسواس دارم باید زمان تعیین شده تو کلاس باشید فهمیدید؟(فهمیدید رو با صدای بلند گفت)
بچه ها:بلهههه(بلند)
رفتم سر جام نشستم.
ا.ت:
بعد چند ساعت مدرسه تموم شد و رفتم خونه درو باز کردم رفتم تو دیدم بابام هنوز نیومده داداشمم داره شام درست میکنه.
+:سلام من اومدم
×:سلام آبجی قشنگم برو لباساتو عوض کن تا بیای شام حاضره(لبخند شیطانی)
از این خنده هاش معلومه یه کاری میخواد بکنه بیخیال شدم و رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم اومدم بیرون لباس پوشیدم یزره تو آینه برا خودم چص اومدم بعد رفتم پایین که دیدم تهیونگ میزو خوشگل چیده.
+:اووو داداشم چه کرده
×:طعمشو ندیدی(لبخنده شیطانی)
نشستم سر میز چون گشنم بود فقط میخواستم سریع بخورم پس شروع کردم به خوردن، اولین قاشقو که گذاشتم دهن حس کردم از کو*نم داره آتیش میزنه بیرون در این حد تند بود دهنم داشت آتیش میگرفت با عصبانیت بهش نگا کردم هر لحظه امکان این بود که چاقو رو بردارم بکشمش ولی برعکس من اون داشت قهقهه میزد در حدی که کم مونده بود شلوارشو خیس کنه.
+:خرررررررررر سوختم(داد)
×:خودم خواستم بسوزی(داره میمیره از خنده)
+:بابا الان من شام چی بخورم گشنمه(عصبی)
×:به من چه میخواستی صب اونجوری نکنی🤷♂️
+:حقت بود(جیغ جیغ کنان)
رفتم سمتش و در لحظه بشقاب غذاشو قاپیدم و بدو رفتم طرف اتاقم که اونم عین یوزپلنگ افتاده بود دنبالم ولی من سریع تر رسیدم اتاقمو درو قفل کردم که داد و بیدادش از پشت در شروع شد
×:گاو عنتر عن خر بیا بیرون غذامو بهم پس بده وگرنه درو میشکنم میام تو(داد)
+:به کی*رم تا تو بخوای درو بشکنی من غذاتو خوردم
×:نههههههه ببین باور کن بخوری میکشمت
یه قاشق پر از غذا گذاشتم دهن و گفتم
+:چشم داداش گلم(دهن پر)
(تهیونگ فهمید که غذای نازنینش داره توسط یک گاو خورده میشه😔🔪)
×:آهاااااای مگه با تو نیستم غذامو نخور گاااااو
منم که عین خیالم نبود و فقط داشتم از غذا لذت میبردمو به التماس و فوشاش گوش میدادم و میخندیدم که یهو دیدم دیگه صدا قطع شد اهمیت ندادمو قاشق آخرم گذاشتم دهنم که در باز شد و یه گاو خیلی عصبانی اومد تو و با دیدن اینکه هیچی از غذای نازنینش نمونده به منه بدبخت حمله کرد
اومد سمتم و انگشتاشو گذاشت رو پهلوهام و قلقلک داد
+:تورو خداااا بسه تهیوووونگ دارم میمیرم توروخدا الاناس بشاشم ولم کنننن
×:نه تا من تورو نکش....(حرفش نصفه موند)آآیییییی وحشی موهامو ول کنننن
+:نمیخوام تا تو باشی منو قلقلک ندی
×:ول کن موهامو کندی
+:به یه شرط
×:هاا؟
+:بعد از اینکه موهاتو ول کردم کاری باهام نداشته باش خب؟
×:اوکی باشه باشه فقط تو موهامو ول کن
موهاشو ول کردم که با عصبانیت لب زد
×:خر گاو الاغ عن
+:لطف داری منم دوست دارم
ظرف غذاشو برداشت و رفت.
رفتم رو کاناپه نشستم با گوشیم ور میرفتم و تازه یادم افتاد شماره لونا رو نگرفتم اشکال نداره فردا میگیرم
ویو کوک
بعد تموم شدن مدرسه رفتم خونه درو باز کردم
_:سلام من اومدم
م.ج: سلام عزیزم حتما گشنته مادر برو لباساتو عوض کن بیا غذا بخور
_:باشه(مامانشو بوس کرد و رفت)
رفتم اتاقم لباسامو درآوردم رفتم یه دوش کوتاه گرفتم و اومدم بیرون موهامو شونه کردم لباسمو پوشیدم و رفتم پایین دیدم مامان و بابام نشستن سر میز و منتظر منم رفتم جلوتر که دیدم روی میز پر غذاست و همشم مورد علاقه منه
_:سلام بابا خوبی بهههههه مامانم چه کردهههه دستت درد نکنه
م.ج: خواهش میکنم
پ.ج:سلام مرسی پسرم تو خوبی مدرسه چطور بود؟
_:خوب بود راستی بابا میخواستم یه موضوعی رو بهت بگم
پ.ج: بگو میشنوم
_:خب راستش....
امیدوارم خوشتون اومده باشه♡
شرایط پارت بعد ۱۰ تا لایک و ۸ تا کامنت.
شرایط رو برسونیدااا وگرنه نمیزارم😁🔪
- ۴.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط