قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت¹²
ویو لونا
از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عمارت یه سلام سرد دادم و سریع رفتم تو اتاقم و یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم دیدم یکی داره در میزنه
لونا : کیه
ته : منم
بیا پایین شام آماده است
لونا : باش برو الان میام
ویو لونا
رفتم پایین شام خوردم و بعدش رفتم تو بالکن طبقه دوم و سیگارم رو روشن کردم تا اومدم بکشم دیدم یکی از دست گرفتش برگشتم دیدم تهیونگه
ته : نبینم سیگار بکشی ( خیلی جدی )
لونا : تو چیکار داری
بعدش خواستم بلند شم برم بیرون که دستم رو گرفت و تو چشمام نگاه کرد
ته : همین که گفتم ( خیلییی جدی )
بهش چش قره رفتم و رفتم تو حیاط
ویو لونا
همونطور که توی حیاط ایستاده بودم و هوای سرد شب رو نفس میکشیدم، صدای تهیونگ دوباره از پشت سرم اومد:
ته : لونا. بیا تو اذیت نکن
سرم رو بلند نکردم. فقط زیر لب گفتم:
لونا : حوصله ندارم.
صدای قدمهاش نزدیکتر شد. حس کردم کنارم وایساد.
ته : اگه الان نیای تو، خودم میارمت
لونا : چرا انقدر جدی؟ فقط یه سیگار بود
ته : برای من فقط یه سیگار نیست
لونا : تو چیکارمی که بهم دستور میدی
پارت¹²
ویو لونا
از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عمارت یه سلام سرد دادم و سریع رفتم تو اتاقم و یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم دیدم یکی داره در میزنه
لونا : کیه
ته : منم
بیا پایین شام آماده است
لونا : باش برو الان میام
ویو لونا
رفتم پایین شام خوردم و بعدش رفتم تو بالکن طبقه دوم و سیگارم رو روشن کردم تا اومدم بکشم دیدم یکی از دست گرفتش برگشتم دیدم تهیونگه
ته : نبینم سیگار بکشی ( خیلی جدی )
لونا : تو چیکار داری
بعدش خواستم بلند شم برم بیرون که دستم رو گرفت و تو چشمام نگاه کرد
ته : همین که گفتم ( خیلییی جدی )
بهش چش قره رفتم و رفتم تو حیاط
ویو لونا
همونطور که توی حیاط ایستاده بودم و هوای سرد شب رو نفس میکشیدم، صدای تهیونگ دوباره از پشت سرم اومد:
ته : لونا. بیا تو اذیت نکن
سرم رو بلند نکردم. فقط زیر لب گفتم:
لونا : حوصله ندارم.
صدای قدمهاش نزدیکتر شد. حس کردم کنارم وایساد.
ته : اگه الان نیای تو، خودم میارمت
لونا : چرا انقدر جدی؟ فقط یه سیگار بود
ته : برای من فقط یه سیگار نیست
لونا : تو چیکارمی که بهم دستور میدی
- ۲.۸k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط