{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یعنی خدا... داشتم غذا میخوردم و با مامانم حرف میزدم.

یعنی خدا... داشتم غذا میخوردم و با مامانم حرف میزدم.
یلحظه خواستم بگم خیلی دوست دارم برف ببینم
بعد قبل از اینکه بتونم حرفمو بزنم غذا گیر کرد تو گلوم
حس کردم خدا بهم گفت این گوه خوریا به توی خوزستانی نیومده😘✨️
دیدگاه ها (۲۵)

وای وای وای وای وای وای وای الان میمیرمم ینیوثجیاقحسوسجقویجی...

میشه یه لحظه از وقتتون رو بگیرم؟خب همتون میدونید که من تقریب...

وایی نهههههههانقدر آرت کشیدم سندروم آرت بی قرارم بر طرف شددد...

چرا موقع آرت زدن انقدر دستم میلرزه... اصلا انگار خط صاف بلد ...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

part 1 خون اشام جنگل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط