{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دو روی متفاوت زندگی)

(دو روی متفاوت زندگی)
(پارت دهم)

خاطرات کایاتو:
اره مامان بابا مون جون خودشون رو فدا کردن تا از دهکده محافظت کنن ولی ما رو یادشون رفته بود؟یعنی فکر نکردن که اگه بمیرن ما یتیم میشیم؟شاید.......نه من این جوری فکر نمیکنم
وقتی با ناروتو برگشتیم خونه تنها بودیم چند روز بود ناروتو غذا نمیخورد بزور بهش چند قاشق غذا دادم که قاشق رو پرت کرد اون طرف این چند روز خیلی اخلاقش بد شده بود من نمی‌دونستم چیکار کنم موقع غذا خوردن روی میز نشسته بودیم ناروتو داشت فقط با قاشق غذا رو هم میزد من داشتم میخوردم که یهو یک دست مال دور دهنم حس کرد دست پا زدم کم کم داشتم هوش یاریم رو از دست میدادم که دیدم ناروتو هم همین طور یکی از عضو های انبوه یک دست مال جلو ی دهنش بود وقتی به هوش اومدم دیدم دست های من بسته شده ولی ناروتو.........نه یک دستگاه عجیب قریب رو سرش بود اون هنوز بیهوش بود
کایاتو:میخواین با داداشم چیکار کنید؟
یک بی ناموس:میخوایم حافظشو باز نویسی کنیم و تو رو از اون حذف کنیم
کایاتو:چه گوه خوریا (انرژی زنانه=صفر)
ناگهان یکی زد تو سر:درست با رئیس صحبت کن........
بچها از فضولی جر بخورید ادامش امشب گذاشته میشه 🫪🙄
دیدگاه ها (۳)

ممنونم ❤️

ممنونم از شما ها خیلی خوب مراقبت کردید:)

(دو روی متفاوت زندگی)(پارت چهارم) 🌼🌼🌼بعد از رفتن بچها و کایچ...

🌼دو روی متفاوت زندگی🌼 ﴿پارت ششم)کایچو:بله خواهر ؟؟؟🌼کایاتو:م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط