{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

#پارت ۴

[یورا]

ساعت ۱ بود هم میخندیدیم هم میخوردیم و هم اماده میشدیم احساس خوبی داشتم بعد یه سال دوباره قراره برم بار اونم با دوست صمیمیم میرا .
به ذهنم رسید به جینو(پسر عموش) پیام بدم یا بهتره زنگ بزنم ، بزار حالا زنگ بزنم

جینو : الووووو سلام خوشگل خانم چه خبرا(با خوشحالی)

یورا: سلام خوشتیپ هیچی یه خبر دارم برات فکر کنم خوشحال شی از شنیدنش

جینو: چیه ؟ جایی میخوای بری؟

یورا: ارهههههه 🫠 میخوام بعد یه سال با دوست صمیمیم برم بار .

جینو : واقعا ؟ حتی بعد اون اتفاق ؟

یورا: اره به خاطر همونه که بهت زنگ زدم
راستش میخوام تو ام بیای باهام ☺️

جینو: من؟ مطمئنی ؟

یورا : اره بابا مطمئنم کی از تو بهتر من خیلی بهت اعتماد دارم 💓

جینو : باشه پس ، کی میرین که من تا اون موقع حاضر شم ؟

یورا : ما ساعت ۶ راه میوفتیم احتمالا ۶ و ربع اونجا باشیم

جینو : یه ربع ؟ کجا میخواید برید مگه ؟

یورا : اون بار اصلیه که باکلاس 😅 (خودتون یه اسمی براش بزارید من اسمی پیدا نکردم 🎀)

جینو : 😂😂😂 . باشه منم اون موقع ها میرسم . کاره دیگه ای نداری؟

یورا : نه دیگه . خوشتیپ بیای ها ☺️🫠

جینو : اوکی بای

یورا : بای

The End of part four 🧸✨️
دیدگاه ها (۹)

واااییییی خدااااا

وااییی مرسی

سلااااامممم

استایل ها

ادامه

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط