ادامه
#پارت ۶
[یورا]
داشتم رانندگی میکردم که یه دفعه یادم افتاد به جینو گفتم ۶ و نیم تو باریم
راهنما رو زدم و کنار جاده وایستادم
میرا از این کارم تعجب کرد
میرا:چیکار میکنی ، نکنه چیزیت جا مونده تو خونه ؟!
یورا: نه به جینو هم گفته بودم که بیاد ، بهش گفتم ۶ و نیم اونجاییم ولی اگه بریم برسیم ۵ و نیم رسیدیم
همینطور که یورا داشت حرف میزد از تو کیفش گوشیش رو در اورد و به جینو زنگ زد بعد ۲ تا بوق زدن برداشت یورا یه لحظه تعجب کرد انگار جینو منتظر زنگ زدن یورا بود !
جینو = -
یورا = +
-الو ؟ سلام یورا
+سلام جینو خوبی
-اره من خوبم چیزی شده زنگ زدی ؟ نکنه نظرت عوض شده ؟ بیین من الان بارم ها اگه نیای بر نمی گردم ، میشینم تا تو بیای
+ واقعا ؟ الان تو باری؟ اتفاقا داشتم زنگ میزدم بگم ما هم تا ده دیقه ی دیگه میرسیم اونجا
- خب پس ، بیا من بیرون منتظرتون میمونم .
+ باشه پس خدافظ
یورا گوشی رو قطع کرد و دوباره شروع کرد به رانندگی
وقتی رسید ماشین رو پارک کرد نزدیک ورودی بار ، همه راشتن نگاه میکردن که اون بی ام و مشکی مال کیه که وقتی دیدن دو تا دختر ازش پیاده میشن تعجب کردن با خودشون خیلی چیزا میگفتن همه به هم میگفتن چه دخترای زیبایی ان اون دوتا حتی باهم شرط میبستن تا هرکی زود تر موخشون رو بزنه اون میبره و... که جینو متوجه نگاه های مرد ها به اون طرف شد وقتی نگاه کرد دید که ، واو اون یورا عه چه خوشگله با عجله رفت سمتشون
[یورا]
همین که پیاده شدم نگاه های سردشون رو فهمیدم از همین حالا حالم بد شد ، . که چشمم خورد به یکی یکم که دقت کردم دیدم که اون جینو عه ولی چقدر خوشگل کرده خودش رو باورم نمیشد صد برابر زیبا تر از قبل بود متوجه شدم که مارو دید ، داشت میومد سمتمون ، قدم هام رو تند تر کردم که بهش برسم
اونا باهم مواجه شدن و سلام و علیک کردن و...
و شروع کردن به راه رفتن طرف ورودی بار
که یه مرد به چشم یورا جذاب اومد
[یورا]
از دیدن جینو خیلی خوشحال شدم ، خیلی وقت بود ندیده بودمش ، داشتم جلوی راهم رو نگاه میکردم که متوجه نور دوربین عکاسی شدم سرم رو بلند کردم ، باورم نمیشد چی میدیدم ، خیلی جذاب بود
شرط ها🍓
لایک : ۷ ❤️
کامنت : ۷✉️
The End of part 6 📖 🍓🎀
[یورا]
داشتم رانندگی میکردم که یه دفعه یادم افتاد به جینو گفتم ۶ و نیم تو باریم
راهنما رو زدم و کنار جاده وایستادم
میرا از این کارم تعجب کرد
میرا:چیکار میکنی ، نکنه چیزیت جا مونده تو خونه ؟!
یورا: نه به جینو هم گفته بودم که بیاد ، بهش گفتم ۶ و نیم اونجاییم ولی اگه بریم برسیم ۵ و نیم رسیدیم
همینطور که یورا داشت حرف میزد از تو کیفش گوشیش رو در اورد و به جینو زنگ زد بعد ۲ تا بوق زدن برداشت یورا یه لحظه تعجب کرد انگار جینو منتظر زنگ زدن یورا بود !
جینو = -
یورا = +
-الو ؟ سلام یورا
+سلام جینو خوبی
-اره من خوبم چیزی شده زنگ زدی ؟ نکنه نظرت عوض شده ؟ بیین من الان بارم ها اگه نیای بر نمی گردم ، میشینم تا تو بیای
+ واقعا ؟ الان تو باری؟ اتفاقا داشتم زنگ میزدم بگم ما هم تا ده دیقه ی دیگه میرسیم اونجا
- خب پس ، بیا من بیرون منتظرتون میمونم .
+ باشه پس خدافظ
یورا گوشی رو قطع کرد و دوباره شروع کرد به رانندگی
وقتی رسید ماشین رو پارک کرد نزدیک ورودی بار ، همه راشتن نگاه میکردن که اون بی ام و مشکی مال کیه که وقتی دیدن دو تا دختر ازش پیاده میشن تعجب کردن با خودشون خیلی چیزا میگفتن همه به هم میگفتن چه دخترای زیبایی ان اون دوتا حتی باهم شرط میبستن تا هرکی زود تر موخشون رو بزنه اون میبره و... که جینو متوجه نگاه های مرد ها به اون طرف شد وقتی نگاه کرد دید که ، واو اون یورا عه چه خوشگله با عجله رفت سمتشون
[یورا]
همین که پیاده شدم نگاه های سردشون رو فهمیدم از همین حالا حالم بد شد ، . که چشمم خورد به یکی یکم که دقت کردم دیدم که اون جینو عه ولی چقدر خوشگل کرده خودش رو باورم نمیشد صد برابر زیبا تر از قبل بود متوجه شدم که مارو دید ، داشت میومد سمتمون ، قدم هام رو تند تر کردم که بهش برسم
اونا باهم مواجه شدن و سلام و علیک کردن و...
و شروع کردن به راه رفتن طرف ورودی بار
که یه مرد به چشم یورا جذاب اومد
[یورا]
از دیدن جینو خیلی خوشحال شدم ، خیلی وقت بود ندیده بودمش ، داشتم جلوی راهم رو نگاه میکردم که متوجه نور دوربین عکاسی شدم سرم رو بلند کردم ، باورم نمیشد چی میدیدم ، خیلی جذاب بود
شرط ها🍓
لایک : ۷ ❤️
کامنت : ۷✉️
The End of part 6 📖 🍓🎀
- ۵.۷k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط