in your eyes
#in_your_eyes
part_20
کوک گوشی رو کنار گذاشت و اروم گفت:
بالاخره رسیدیم بهش
کایلا یه پاستیل انداخت داخل دهنش و گفت:
پس میدونستی
کوک دروغ نگفت:
آره
کایلا خیلی عادی گفت:
تهیونگ هم میدونست؟
کوک خیلی کوتاه جواب داد:
آره
کایلا با یه خنده کوتاه به مبل لم داد و گفت:
عالیه . فقط من بی خبر بودم
کوک کمی نزدیک شد
کایلا گفت:
میدونی بدترش چیه؟
کوک نگاهش کرد:
چی؟
کایلا کمی جدی گفت:
الان فقط یه تصمیم خانوادگی نیست
همه با خبرن
مردم ، رسانه ها
همه منتظر واکنش ان
کوک آروم گفت:
میدونم فشار زیاده ، میدونم نمیخوای کسی مجبورت کنه
کایلا سرشو پایین انداخت:
عمرا بذارن راحت کنسل شه
وقتی اسم ما و خانواده هامون وسطه عقب کشیدن یعنی ضعف
کوک نفس عمیقی کشید:
من شاید نتونم این تصمیم رو تغییر بدم اما اینو بدون که من تنهات نمیذارم
هیچ کس حق نداره تو رو مجبور کنه
ما میتونیم طوری رفتار کنیم که عادیه و موافقی اما حقیقت حفظ بشه
کایلا سرشو بالا آورد و لبخند زد:
خوبه پس حداقل یکی میدونه
کوک لبخندی زد و سر کایلا رو نوازش کرد
چند دقیقه بعد کوک پرسید:
از یک تا ده به دردت چند میدی؟
کایلا گفت:
چهار . بهتر شده
کوک گفت: خوبه
چشم های کایلا سنگین شد
کوک گفت:
برو بخواب
خمیازه کشیدم و گفتم:
حوصله ندارم راه برم
کوک بلند شد و باشه ای گفت
خیلی راحت تو یک ثانیه بلندش کرد
صدای کایلا در اومد:
هییییییی
کوک سریع گفت:
ساکت . الان خدمتکارا بیدار میشن
اوه اصلا حواسم نبود اون بندگان خدا خوابن فقط ما تا الان بیداریم
ساعت چنده؟
فک کنم ۲ شده باشه
به کوک گفتم:
ولم کن
با یه نه ساکتم کرد
رفت طبقه بالا و منو گذاشت رو تخت
رفتم زیر پتو و غر زدم:
تو خیلی رو اعصابی
کوک چراغو خاموش کرد و دراز کشید گفت:
ولی مفیدم
گفتم: یکم
شب بخیر
با خنده گفت:
شب بخیر بحران
یدونه زدمش و گفتم:
خفه شو
خندید
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_20
کوک گوشی رو کنار گذاشت و اروم گفت:
بالاخره رسیدیم بهش
کایلا یه پاستیل انداخت داخل دهنش و گفت:
پس میدونستی
کوک دروغ نگفت:
آره
کایلا خیلی عادی گفت:
تهیونگ هم میدونست؟
کوک خیلی کوتاه جواب داد:
آره
کایلا با یه خنده کوتاه به مبل لم داد و گفت:
عالیه . فقط من بی خبر بودم
کوک کمی نزدیک شد
کایلا گفت:
میدونی بدترش چیه؟
کوک نگاهش کرد:
چی؟
کایلا کمی جدی گفت:
الان فقط یه تصمیم خانوادگی نیست
همه با خبرن
مردم ، رسانه ها
همه منتظر واکنش ان
کوک آروم گفت:
میدونم فشار زیاده ، میدونم نمیخوای کسی مجبورت کنه
کایلا سرشو پایین انداخت:
عمرا بذارن راحت کنسل شه
وقتی اسم ما و خانواده هامون وسطه عقب کشیدن یعنی ضعف
کوک نفس عمیقی کشید:
من شاید نتونم این تصمیم رو تغییر بدم اما اینو بدون که من تنهات نمیذارم
هیچ کس حق نداره تو رو مجبور کنه
ما میتونیم طوری رفتار کنیم که عادیه و موافقی اما حقیقت حفظ بشه
کایلا سرشو بالا آورد و لبخند زد:
خوبه پس حداقل یکی میدونه
کوک لبخندی زد و سر کایلا رو نوازش کرد
چند دقیقه بعد کوک پرسید:
از یک تا ده به دردت چند میدی؟
کایلا گفت:
چهار . بهتر شده
کوک گفت: خوبه
چشم های کایلا سنگین شد
کوک گفت:
برو بخواب
خمیازه کشیدم و گفتم:
حوصله ندارم راه برم
کوک بلند شد و باشه ای گفت
خیلی راحت تو یک ثانیه بلندش کرد
صدای کایلا در اومد:
هییییییی
کوک سریع گفت:
ساکت . الان خدمتکارا بیدار میشن
اوه اصلا حواسم نبود اون بندگان خدا خوابن فقط ما تا الان بیداریم
ساعت چنده؟
فک کنم ۲ شده باشه
به کوک گفتم:
ولم کن
با یه نه ساکتم کرد
رفت طبقه بالا و منو گذاشت رو تخت
رفتم زیر پتو و غر زدم:
تو خیلی رو اعصابی
کوک چراغو خاموش کرد و دراز کشید گفت:
ولی مفیدم
گفتم: یکم
شب بخیر
با خنده گفت:
شب بخیر بحران
یدونه زدمش و گفتم:
خفه شو
خندید
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۶۵۰
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط